تبليغاتX
..:: یالثارات الحسین ::..

..:: یالثارات الحسین ::..

صفحه ی نخست | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر


پیام مدیریت

آدرس های ورودی وبلاگ :

HTTP://WWW.YA-LESARAT.COM
http://www.ya-lesarat.sub.ir
http://www.a-70j.sub.ir
http://www.sarallah.sub.ir


حدیث روز


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


مطالب برگزیده ی سایت

موسوى مقابل چشم 50 ميليون نفر دروغ گفت
مستندات تخلفات مدير عزل شده در قرارداد سوخت‌رساني به كشتي‌ها
واگذاری منزل مسکونی به موسوی؛ 70 برابر زیر قیمت در دولت هاشمی رفسنجانی
کمک مالي دو ميليون و 400 هزار دلاري موسوي با يك تلفن هاشمي
بخشنامه سال 64 موسوی برای پوشش اجباری ادارات
ماجراي سكه‌ها و زندان كروبي در بنياد شهيد
زهرا رهنورد باخت!
رئیس بانک مرکزی :حاظرم مناظره کنم
در صورت وجود كوچكترين مشكل در آمارهاي بانك مركزي استعفا مي‌كنم
گزارش سازمان برنامه و بودجه از افزايش تورم ، فقر، فساد و تبعيض در دوره موسوي
ترديدي در آمارهاي ارائه شده توسط رييس جمهور وجود ندارد
در پشت صحنه مناظره كروبي و احمدي‌نژاد چه گذشت ؟
احمدي نژاد به اتهام پرونده اردبيل قبلا پاسخ داده بود
دستورالعمل امام علي(ع) براي برخورد با يك مفسد اقتصادي
قابل توجه ناموس پرستان!!
کروبي: اعلام اموال اعضاي ستادم در حيطه اختيارات من نيست
کروبی: ما که نمي توانيم اسم ببريم، 40 میلیارد به محصولی وام دادید!
اگر آمارها را زیر سؤال ببرید، سابقه خودتان زیر سؤال است
اگر احمدی نژاد بود، نمی‌توانستند به امام جام زهر بنوشانند
انگ ننگ را بر پيشاني مفسدان مي‌زنيم/ بگویند با 230 میلیارد دلار سال‌های 60 تا 63 چه کردند؟
جای امریکایی‌ها نشستید از آن‌ها دفاع می‌کنید؟
دانشجویان ستاره‌دار: دولت قبل 5625، دولت فعلی صفر
يك شاهكار اقتصادی ديگر در دولت خاتمی
20 سوال بي‌پاسخ در مناظره!
مفسدين اگر دست از اموال ملت برندارند يكي‌يكي به ملت معرفي مي‌شوند
انقلاب رنگي، يا انقلاب مخملي، يا انقلاب گُلي
اسناد بی‌قانونی در تحصیل و ریاست دانشگاه رهنورد
موسوی نگران کتاب مبتذل عضو کانون نویسندگان است؟
متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور
عكس : استقبال بي‏نظير مردم اصفهان از احمدي‏نژاد
اوج ابتذال در ستادهای موسوی و کروبی (25 عکس)
كرامت زن و ابزارگونگی زن
عصر پساهاشمی
ماجرای چیز های موسوی.....
احمدی‌نژاد شهادتت مبارک
میرحسین به «چیز»هایی که جواب نداد، باخت
براي اينکه متوجه شويد در کشور اعتياد هست، نياز نيست بازيگر بياوريد
تورم 49،5 درصدي، آشوب‌ها 18تير، اهانت به امام، تحصن مجلس ششم نگرانتان نكرد؟
چرا خيال مي‌کنيد فقط آنها که براي شما جمع مي شوند، آدمند؟
پسران هاشمي و ناطق چه مي‌كنند؟/ هزينه سنگين تبليغاتي شما از کجاست؟/ فرمان 8 ماده‌اي را امام براي شما
اغتشاش حاميان موسوي و توطئه انتخاباتي
عکس : وداع با خورشيد
کاريکاتور : چشم بند سبز
اغتشاش حاميان موسوي و توطئه انتخاباتي
تبلیغ «سبز» با چاشنی رقص و آواز
موسوی می‌گوید زن نباید در خرید و محل کار با مرد سر و کار داشته باشد
حمله به پایگاه رأی موسوی با فیلم تبلیغاتی کرباسچی به جای کروبی
بنرهاي تبليغاتي احمدي نژاد در خرم آباد و نکا پاره و به آتش کشیده شد
ضرب وشتم حامي احمدي نژاد در اصفهان
حاميان موسوي با کراوات سبزدر نشست کروبي

آمار و امکانات


ویژه نامه شهید مفتح

تداوم جفا در حق شهید بهشتی با تخریب آیت‌الله مصباح

تداوم جفا در حق شهید بهشتی با تخریب آیت‌الله مصباح
 

سایت خبری آینده در ادامه انتشار سلسله مطالب تخریبی علیه آیت‌الله مصباح یزدی، در حالی که ترجیح داد ادعاهای نادرست قبلی خود را مسکوت باقی بگذارد، اقدام به انتشار سخنانی از شهید بهشتی کرد و این گونه وانمود کرد که مخاطب اصلی این سخنان و مشخصاً برخی عبارات انتقاد آمیز آن، آیت‌الله مصباح یزدی بوده است.

این در حالی است که در قسمت های حذف شده همین سخنرانی، شهید آیت‌الله بهشتی از دوستی نزدیک خود با آیت‌الله مصباح یزدی سخن می گوید و بعد از آن نیز از کسانی که می خواهند اختلاف برداشت های جزیی را به دعواهای بزرگ تبدیل کنند، انتقاد می‌نماید.

ماجرا به انتقادات گسترده ای که حول محور سخنرانی های شریعتی شکل گرفت، مربوط می شود. آن زمان دامنه انتقادات به شریعتی و نیز حمایت ها از او به مدرسه حقانی هم کشیده شد. مدرسه حقانی با پیشنهاد شهید بهشتی و زیر نظر آیت‌الله گلپایگانی تأسیس شده بود و آیت‌الله مصباح یزدی هم از اساتید به‌نام این مدرسه و از اعضای هیئت مدیره آن به‌شمار می رفت.

در فضای آن روز، اظهارنظرهای موافقان و مخالفان شریعتی کوچه و بازار شهر را هم پر کرده بود و در میان چهره های مطرح و شخصیت ها هم واکنش هایی جدی وجود داشت. علامه طباطبایی، شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید صدر، شهید مفتح و آیت‌الله مصباح از منتقدین شریعتی و اندیشه او به شمار می آمدند. آنها معتقد بودند آنچه شریعتی با عنوان اسلام شناسی معرفی می کند، بازشناسی خامی است که ضررهایی را برای مشی درست دینی به همراه دارد.

البته در این میان، بعضا اختلاف نظرهایی هم میان منتقدان شریعتی به وجود می آمد. برخی، انتقاداتِ برخی دیگر را نمی پذیرفتند و بعضاً مباحثه ای علمی درمی گرفت. در این فضا بود که افرادی با جار و جنجال و برخورد متعصبانه کوشیدند تا اختلاف نظرهای اینگونه را به شکافی عمیق میان بزرگان تعبیر و از آن تصویر یک دعوای تمام عیار ارائه کنند. این فضا در مدرسه حقانی هم وجود داشت. طلاب مدرسه گاهی با عنوان حمایت و یا انتقاد از شریعتی و گاهی با عنوان حمایت از شهید بهشتی یا آیت‌الله مصباح به بحث می‌پرداختند.

این فضای مدرسه حقانی بود که آیت‌الله بهشتی را به واکنش واداشت تا ضمن تأکید بر همان بحث علمی، برخورد برخی طلاب مدرسه را به نقد بکشد. شهید بهشتی ضمن طرح این سوال که "چرا باید مسئله ای كه لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است، به این شكل درآید؟" از کسانی که در دو سویه میدان حاضر نبودند، حقیقت را بپذیرند و نیز کسانی که می کوشیدند تا از کاه، کوه بسازند، انتقاد کرد و آنان را یک مشت لجوج، پرخاشگر بی جا، متعصب و ولنگار توصیف کرد.

شهید بهشتی برای آنکه برخی مغرضانه یا ناخواسته در فهم سخنان او دچار اشتباه نشوند، تأکید کرد: «بحث من در اینجا، بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است.» او همچنین از بحث های دوستانه خود با آیت‌الله مصباح سخن گفت: «چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف می زنیم. همین حالا هم همین طور است. همین حالا هستم. دارم حرف می زنم، حرفی است که دوست با دوست می زند.»

دوستی شهید آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله مصباح و همکاری های این دو سابقه ای دیرینه دارد. متن نامه های شهید بهشتی به آیت‌الله مصباح از هامبورگ و نیز تأکیدات مکرر او طی آن سال ها از این رابطه حکایت دارد. شهید بهشتی گاهی در نامه‌ها از آیت‌الله مصباح یزدی با عنوان "دانشمند" یاد می کند و گاهی او را "دوست عزیز" لقب می دهد. در یکی از نامه ها آمده است: «دوست عزیز! سلام بر شما و بر دوستان و رفقای یک‌دل... خیلی زودتر از این می خواستم برای شما نامه بنویسم، ولی در پی ساعت دِنجی بودم که بتوانم با آقای مصباح که "مصباحِ دوستان" است، با فکری فارغ گفتگو کنم و از اینگونه ساعت ها در این مدت کم بهره برده ام.»

بعد از شهادت شهید بهشتی هم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در گفت‌وگویی با روزنامه جمهوری اسلامی در خصوص رابطه شهید بهشتی و آیت‌الله مصباح بیان کردند: «ایشان (شهید بهشتی) خیلی از آقای مصباح خوشش می آمد و تصریح می کرد که من از این آقای مصباح و امثال او خوشم می آید. از آدم های آرام و ملایم و تودار خوشش می آمد.»

در واقع کسی که سایت خبری آینده در اقدامی غیر حرفه ای کوشیده است تا با تحریف معنایی سخنان شهید بهشتی، شخصیتی متعصب، لجوج و پرخاشگر معرفی کند، از نگاه این بزرگوار دوستی نزدیک و شخصیتی آرام ، ملایم و تودار بوده است. سوالی که وجود دارد این است که آیا فضاسازی هایی از این دست مصداق واقعی همان انتقادات شهید بهشتی نیست؟

شهید بهشتی و آیت‌الله مصباح یزدی در دبیرستان دین و دانش، هیئت های مؤتلفه، کارگروه تحقیقی درباره حکومت اسلامی و نیز در مدرسه حقانی همکاری نزدیکی با هم داشتند. در خصوص شریعتی البته بعضا اختلاف برداشت های میان شهید بهشتی، شهید مفتح و شهید صدر از یک سو و علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی از سوی دیگر وجود داشت. به طور کاملا طبیعی برخی انتقادات شهید مطهری و آیت‌الله مصباح از شریعتی را شهید بهشتی قبول نداشت و بعضاً درصدد پاسخ به آنها برمی آمد و بحثی علمی در می گرفت.

شهید بهشتی در عین حال به کسانی که در مقابل انتقادات منطقی آیت‌الله مصباح موضع می گرفتند هم واکنش نشان می داد و می گفت: «مگر همین شما دوستان نبودید که من در اولین یا دومین دیدار به شما انتقاد کردم و گفتم چرا در برابر انتقاد منطقی جناب آقای مصباح از کارهای دکتر شریعتی، حساسیت بی‌جا نشان می دهید؟ مگر یادتان رفته؟»

شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»

شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.

این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»

علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»

در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار می‌داد.

با این حال، وقتی عرصه رسانه به جای انعکاس حقایق به سیاسی کاری آلوده می شود و به بهانه تخریب آیت‌الله مصباح، سخنان شهید آیت‌الله بهشتی تحریف می شود، ضرورت تحول در علوم انسانی که مطالبه رهبر انقلاب است، به سخره گرفته می شود و دستاوردهای علمی و عملی و شاگردان استاد انکار می شود، آن گاه دیگر انتظار صداقت از آن رسانه بیهوده است.

شاید مرور دوباره سخنان رهبر انقلاب در مورد آیت‌الله مصباح یزدی برای آنکه دریابیم در کدام جبهه قرار گرفته ایم، خالی از لطف نباشد: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت |

منتظری چه کرد که امام مرگ خود را از خدا خواست؟

امام خمینی کجاها مدارا نکرد؟/5
منتظری چه کرد که امام مرگ خود را از خدا خواست؟

محمد مهدی تهرانی: نماز جمعه تهران فرصتی بود تا رهبر انقلاب ضمن هشدار نسبت به جریاناتی که در مقابل مردم و رأی مردم قرار گرفته اند، مستنداتی تاریخی را مورد اشاره قرار دهند و از مدارا و برخورد امام راحل با جریانات و گروهک ها و اشخاص سیاسی مختلف سخن به میان آورند؛ سخنانی که به نوعی هشداری تلقی می شد برای بانیان آشوب و ناآرامی ها در کشور. ایشان فرمودند:«از اول انقلاب در بين همين گروه‏هائى كه در دوران پيش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در كنار هم بوديم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) با همه‏ى اين اختلافات يك جور برخورد نكرد. همين طور كه در روش اميرالمؤمنين عرض كرديم، روش امام (رضوان اللَّه عليه) هم همين جور بود؛ يعنى اول با مدارا، با نصيحت؛ ليكن آن وقتى كه اقتضاء كرد، برخورد كرد.»

رهبر انقلاب از گروه هایی هم نام بردند. ایشان فرمودند:«يك گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشكلات آنها بود، يك گروه آن كسانى بودند كه عليه لايحه‏ى قصاص آن حركت را انجام دادند، يك گروه حتّى كار را به ترور و درگيرى‏هاى خيابانى كشيدند؛ با هر كدام از اينها امام يك نحوى برخورد كرد.»

ایشان البته از برخوردهای امام با شخصیت هایی که در سطوح بالای حکومت قرار داشتند هم سخن به میان آوردند:«در سطوح بالاى حكومت هم بود؛ نخست‏وزير بود، رئيس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه عليه) در سطوح بالاتر از رئيس جمهور هم بود. امام با كسانى كه احساس كردند نميشود با اينها بيش از آن مدارا كرد، برخورد كردند.»

و توضیح دادند که:«همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خيلى‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ ليكن خوب، اينجور شد ديگر؛ اين انشعابها پيش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند... بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را نديده گرفتند. امام به همين گروهك منافقين كه خواسته بودند بيايند با ايشان ملاقات كنند، پيغام دادند كه اگر شما به حق عمل كنيد، من مى‏آيم سراغ شما؛ اگر دست از اين كارهاى خلاف برداريد، خود من مى‏آيم سراغ شما. يعنى امام تا اين حد با اينها مدارا كردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى كه مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در كالبد نظام و انقلاب است، اين ديگر مثل سمِ مهلك است. آن وقت امام رعايت نكردند، مدارا نكردند.»

در این مجال به تفصیل تاریخ گروهک ها و شخصیت هایی که در سال های آغازین انقلاب مورد مدارا و برخورد امام قرار گرفتند، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. تاریخ گروهک ها و شخصیت هایی که روزگاری شاید جزیی از نهضت به حساب می آمدند و بعضا مورد اعتماد کامل انقلابیون بودند اما کم کم راهشان از انقلاب جدا شد. برخی شرایط و مستندات تاریخی قرابت بالایی با شرایط امروز دارد و از قابلیت تطابق بالایی نیز برخوردار است.

ب) شخصیت ها

منتظری

«فكر كردم اگر حقايق را بازگو نكنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خيانت كرده ام.» این جمله ای است که در مقدمه رنجنامه سید احمد خمینی آمده است. فرزند امام نوشته بود: «غرضم اين است كه ثابت شود جريان توطئه گر طيف مهدي هاشمي با القائات خود، شما را وادار به مواضعي كرده اند كه بعضي از گفته هاي شما چيزي جز خواست دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام نبود.»

منتظری کم شخصیتی نبود. در بین انقلابیون مقبولیت ویژه ای داشت؛ این مقبولیت تا بدانجا بود که از جانب سید احمد آقا قائم مقامی او برای رهبری پیشنهاد شد و مورد اتفاق بسیاری از انقلابیون نیز قرار گرفت. منتظری در سال های انقلاب طعم زندان و شکنجه را چشیده بود. او از تئوری پردازان بحث ولایت فقیه به شمار می آمد و تالیفاتی نیز در این زمینه داشت. به واسطه همین فعالیت های مبارزاتی و انقلابی بود که منتظری در نظر عمده انقلابیون جایگاهی رفیع را به خود اختصاص داد.

امام همان زمان فرمودند: «من ايشان را ساليان درازى است كه مى‎شناسم، ايشان امروز از‏ ‏علماى بزرگ ايران و مورد احترام مردم مسلمان است.»(1) و تاکید کردند: «ايشان ان شاءالله از مراجع بزرگ مى‎شوند و از آنجا كه‏ ‏امروز قدرت تدريس هم دارند مفيد فايده هستند، روى اين جهت آقاى‏ ‏منتظرى براى مرجعيت بايد حفظ شوند.»(2)

امام(ره) در حکم انتصاب آقای منتظری به سمت امام جمعه تهران می نویسند: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم. خدمت جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمين آقاى منتظرى- دامت افاضاته. مرحوم مجاهد بزرگوار آقاى طالقانى، پس از عمرى مجاهدت و پاسدارى از اسلام، به رحمت خداوند پيوست و ما را سوگوار كرد. تكليف پاسدارى از اسلام به عهده همه ماست؛ و من شما را- كه مجاهدى بزرگوار و فقيهى عاليقدر مى‏دانم- براى دژ محكمى كه آن فقيد سعيد پاسدار آن بود انتخاب و منصوب نمودم. نماز جمعه- كه نمايشى از قدرت سياسى و اجتماعى اسلام است- بايد هر چه شكوهمندتر و پر محتواتر اقامه شود. ملت ما گمان نكنند كه نماز جمعه يك نماز عادى است، امروز نماز جمعه با شكوهمندى كه دارد، براى نهضت كوتاه عمر ما يك پشتوانه محكم و در پيشبرد انقلاب اسلامى ما عامل مؤثر و بزرگى است. ملت عظيم و عزيز با شركت خود بايد اين سنگر اسلامى را هر چه عظيمتر و بلند پايه تر حفظ نمايند تا به بركت آن، توطئه‏هاى خائنان و دسيسه‏هاى مفسدان خنثى شود. از خداوند تعالى دوام نهضت و عظمت اسلام را خواستارم. 21 شهريور 58. روح اللَّه الموسوى الخمينى‏»(3)

اما شاید این تقدیر زمان بود که حامی امام و تئوری پرداز بحث ولایت فقیه به واسطه همان ولایت امتحان شود تا همگان بشناسند تئوری پردازانی را که در عمل نتوانستند بر نفس خود فائق آیند و سیاسیونی را که تحت تاثیر اطرافیان راه به بیراهه سپرده اند. منتظری همان کسی بود که امام در وصیت نامه مورخ 29 دی ماه 58 او را به عنوان وصی خودشان در همه امور تعیین کرده بودند.

اما همین مرجع مقبول و انقلابی و مجاهد آن روزها کم کم زمینگیر شد. امام از او خواسته بود تا به حمایت از مهدی هاشمی و منافقین پایان دهد و او ولایتمدار بی ولایتی بود که بر تشخیص شخصی خود اصرار می کرد. امام در نامه خود به صراحت در خصوص باند مهدی هاشمی(4) و منافقین به منتظری هشدار دادند: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم. حضرت حجت الاسلام و المسلمين، فقيه عاليقدر، آقاى منتظرى- دامت ايام بركاته. پس از اهداى سلام و تحيت، علاقه اينجانب به جنابعالى بر خود شما روشن‌تر از ديگران است. به حسب قاعده طول آشنايى صميمانه و معاشرت از نزديك، مقام ارجمند علمى و عملى شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران، و رنجهاى فراموش نشدنى جنابعالى در سال هاى طولانى براى اهداف اسلامى، قداست و وجاهت و وارستگى كم نظير آن جناب، و بالاتر حيثيت بلند پايه‏اى كه دنباله اين امور به خواست خداوند تعالى براى شما فعلًا حاصل است، و احتياج مبرمى كه جمهورى اسلامى و اسلام به مثل جنابعالى دارد، انگيزه علاقه مبرم است. لهذا اين حيثيت مقدس بايد از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ اين حيثيت به جهات عديده بر شما و همه ماها واجب، و احتمال خدشه‏دار شدن آن نيز منجز است براى اهميت بسيار آن.»

این مقدمه برای آن بود که باب حقایق و توصیه هایی باز شود. امام مرقوم فرموده بودند: «با اين مقدمه بايد عرض كنم اين حيثيت واجب المراعاة به احتمال قوى، بلكه ظن نزديك به قطع، در معرض خطر است؛ خصوصاً با داشتن مخالفين مؤثر در حوزه قم، كه ممكن است دنبال بهانه‏اى باشند. اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاى سيد مهدى هاشمى است به شما. من نمى‏خواهم بگويم كه ايشان حقيقتاً مرتكب چيزهايى شدند؛ بلكه مى‏خواهم عرض كنم ايشان متهم به جنايات بسيار، از قبيل قتل، مباشرت يا تسبيباً، و امثال آن مى‏باشند. و چنين شخصى، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالى است كه بر همه حفظش واجب مؤكد است.»

امام ادامه داده بودند: «آنچه مسلّم است و در آن پاى فشارى دارم رسيدگى به وضعيت و موارد اتهام او است، رسيدگى به خانه تيمى و انباشتن اسلحه، آن هم با پول ملت، به اسم كمك به سازمان هاى به اصطلاح آزاديبخش. اصولاً يك همچو اعمالى بدون دخالت دولت جرم است. و بايد ايشان، كه صلاحيت اين امر را ولو واقعاً براى اين سازمان ها باشد، ندارد و دخالت در حكومت است، جواب بدهد. اين امر قطعى است. و آنچه از شما مى‏خواهم در رتبه اول پيشنهاد مستقيم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسيدگى به اين امور است. و اگر براى شما محذور دارد، به طورى كه تكليف شرعى از شما ساقط است، سكوت است. حتى در محافل خصوصى دفاع از يك همچو شخصى كه خطر براى حيثيت شما است و احتمال فساد و خونريزى بيگناهان است، سَم قاتل است. بايد تمام فعاليت ها كه به اسم كمك به سازمان هاى به اصطلاح آزاديبخش است، قطع شود، و تمام كسانى كه در اين امور دخالت داشته‏اند، محاكمه شوند. و آنچه مسلّم است و مايه تأسف، حسن ظن جنابعالى به اعمال و افعال و گفته‏ها و نوشته‏هاست كه به مجرد وصول به شما ترتيب اثر مى‏دهيد و در مجمع عمومى صحبت مى‏كنيد و به قوه قضاييه و غيره سفارش مى‏دهيد. و من از شما، كه دوست صميمى سابق و حال من هستيد و مورد علاقه ملت، تقاضا مى‏كنم كه با اشخاص صالح آشنا به امور كشور مشورت نماييد، پس از آن ترتيب اثر بدهيد، تا خداى نخواسته لطمه به حيثيت شما، كه‏ برگشت به حيثيت جمهورى است، نخورد. آزادى بى‏رويّه چند صد نفر منافق، به دستور هيأتى كه با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزدي ها را بالا برده است. ترحم بر پلنگ تيز دندان- ستمكارى بود بر گوسفندان.»

نامه امام این گونه پایان یافته بود:«من تأكيد مى‏كنم كه شما دامن خود را از ارتباط با سيد مهدى پاك كنيد كه اين راه بهتر است؛ و الّا هيچ عكس العملى در رسيدگى به امر او از خود نشان ندهيد كه رسيدگى به امر جناياتِ مورد اتهام حتمى است. سلامت و توفيق جنابعالى را خواهانم. 12 مهر ماه 65. روح اللَّه الموسوى الخمينى»(5)

این همه مدارا و دلسوزی اما راه به جایی نبرد. خط نفاق در بیت منتظری رسوخ کرد و کم کم مواضع منتظری را با ارائه اطلاعات نادرست و تحریکات برنامه ریزی شده مدیریت کرد. این تاثیرگذاری تا بدانجا بود که بعد از دستگیری مهدی هاشمی، منتظری به نشانه اعتراض اعتصاب کرد. منتظری به هر شکلی که بود از مهدی و هادی هاشمی دفاع می کرد. در رنج نامه سید احمد خمینی چنین می خوانیم: «آيا امام بارها از شما نخواستندكه بيت خود را از عناصر مشكوك پاك كنيد؟ آيا كرديد؟ وزارت اطلاعات از ترس شما حكم تبعيد آقاي هادي هاشمي را به عنوان مهره خطرناك، از امام گرفتند بعد كه مسايل رو شد و قرار شد آقا هادي را به تهران بخواهند شما او را در منزل خود مخفي كرديد و بعد به من گفتيد من آقا هادي را از وزرات اطلاعات دزديدم. شما مي دانيد كه اين حركات براي امام چقدر سنگين بود؟ ولي امام به من فرمودند مصلحت نظام اقتضاء مي كند فعلاً كاري نكنيم و به آقاي ري شهري پيغام دادند كه فعلاً كاري نداشته باشيد.»

امام باز هم مدارا کرد و مدارا کرد. چون از یک سو می دانست کنار گذاشتن فردی چون منتظری چه آسیب هایی را برای انقلاب دارد و از سوی دیگر بنای بر جذب حداکثری داشت. اما هر چه گذشت نفوذ منافقین و باند مهدی هاشمی بیشتر و بیشتر شد. سید احمد خمینی: «حضرت آيت الله: نامه هاي اخير شما در دفاع از منافقين خيال مي كنيد كار خودتان بوده است بعداً سخنان آقاي مهدي هاشمي را مي آورم كه چگونه اين طيف در طول چند سال كار روي شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقين سوق دادند و جنابعالي را به سقوط كامل پيش حزب الله كشيدند. يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند وقتي بلند شديد برويد امام فرمودند: "بيشتر حرف هاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند. " امام تنها همين دو جمله را فرمودند آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»

مدارا آخرالامر هم راه به جایی نبرد تا به نامه تاریخی امام انجامید. نامه ای که پس از آن امام ظرف چند ساعت چندین بار گریستند و بارها فرمودند که لحظه اي از منتظري غافل نيستم ولي چه كنم كه مصلحت نظام ايجاب مي كرد كه ايشان كنار بروند. در نامه چنین آمده بود:«با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه‏اى برايتان مى‏نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‏ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گيرم و مسائلى را گوشزد مى‏كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مى‏سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده‏ايد.»

دیگر مجالی برای مدارا نبود. امام این بار به صراحت سخن گفتند:«شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضع‌گيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مى‏گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‏اى براى جواب به آنها نمى‏ديدم. مثلًا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودى كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بينيد كه چه خدمت ارزنده‏اى به استكبار كرده‏ايد. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مى‏دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مى‏داديد كه او را نكشيد. از قضاياى مثلِ قضيه مهدى هاشمى كه بسيار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمى‏باشيد و به طلابى كه پول براى شما مى‏آورند بگوييد به قم منزل آقاى پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمداللَّه از اين پس شما مسئله مالى هم نداريد.»

امام حتی اجازه اخذ وجوهات را هم از منتظری گرفتند و البته باز هم نصیحت هایی را مطرح کردند:«اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مى‏دانيد- كه مسلماً منافقين صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايى مى‏شويد كه آخرتتان را خرابتر مى‏كند- با دلى شكسته و سينه‏اى گداخته از آتش بى‏مهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مى‏كنم ديگر خود دانيد: 1- سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد. 2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مى‏شويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. 3- ديگر نه براى من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هرچه اسرار مملكت است را به راديوهاى بيگانه دهند. 4- نامه‏ها و سخنرانيهاى منافقين كه به وسيله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسيد؛ ضربات سنگينى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گرديد؛ براى اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.»

امام از مخالفت خود از همان آغاز با انتصاب منتظری به عنوان قائم مقام رهبری سخن به میان آوردند:«واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولى شخصى بوديد تحصيلكرده كه مفيد براى حوزه‏هاى علميه بوديد و اگر اينگونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلماً تكليف ديگرى دارم و مى‏دانيد كه از تكليف خود سرپيچى نمى‏كنم. واللَّه قسم، من با نخست وزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. واللَّه قسم، من رأى به رياست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.»

و در پایان آوردند:«سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشى نكنم. من با خداى خود پيمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى دارم. من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‏ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثير دروغهاى ديكته شده كه اين روزها راديوهاى بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏كنند نگردند. از خدا مى‏خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضى هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزى نداريم، هرچه هست اوست. والسلام.»(6)

منتظری از نزدیکانش ضربه خورد. کسانی که با قیافه ای حق به جانب و ظاهری معصوم در بیت او رفت و آمد داشتند و او را ابزار پیشبرد منافع خود می خواستند. به نظر پیام امام راحل به مجلس خبرگان پیامی است برای همه تاریخ:«... بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت پيشگان بيش از هر كس چشم طبع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف و نفوذي در بيوت شما با چهره هاي صد در صد اسلامي و انقلابي ممكن است خداي نخواسته فاجعه به بار آوردند و با يك عمل انحرافي، نظام را به انحراف بكشانند و با دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود...»(7)

زاویه ها از بی اعتنایی به همین اخطارها شروع شد. منتظری در جواب امام می نوشت:«... شما در شناخت سيد مهدي كه ديگران او را نزد شما به صورت غول خطرناك مجسم كرده اند!! اشتباه كرديد!»(56) و این مثلا نمایش اوج ولایتمداری ای بود که پیشتر از آن به دروغ دم می زد. منتظری پای را از این فراتر می نهاد و می نوشت:«... اگر امام مرا تحت فشار قرار دهد حساب خود را از نظام جدا خواهم كرد.»(8)

برخورد قاطع امام درسی بود برای تاریخ تا همگان بدانند حتی اگر کسی در جایگاه مرجعیت بلاشک و از انقلابیون زندان کشیده هم باشد اما از آرمان های انقلاب و خط ولایت برگردد، جایی در نظام نخواهد داشت. مدارا با حامیان خط نفاق در هر منصبی که باشند، روزی پایان خواهد پذیرفت و آنگاه است که حقایق برای همه مردم روشن خواهد شد. این برخورد درس دیگری هم البته برای همگان داشت تا بدانند خطر نفوذ منافقان، خطری همیشگی است و عالی ترین شخصیت ها را نیز می تواند در مقابل فرمان ولی بنشاند. الله الله در انتخاب اصحاب خود.

پی‌نوشت‌ها:

1-صحيفه نور، ج 4، ص 216، ‏1357/10/23‏
2-به نقل از بولتن كميته انقلاب اسلامى، شماره 55، ‏1367/7/27‏
3-صحيفه امام، ج‏9، ص: 493
4-سيد مهدى هاشمى پيش از پيروزى انقلاب با همدستى چند تن از طرفدارانش در بخش «قهدريجان» اصفهان به اتهام قتل آقاى شمس آبادى امام جماعت مسجد «سيد» اصفهان و چند نفر ديگر دستگير و در دادگاه جنايى اصفهان (در اسفند ماه سال 1355) محاكمه گرديد. وى پس از پيروزى انقلاب آزاد شد و تحت عنوان كمك به سازمانهاى آزاديبخش سمتهايى را احراز كرد. او سپس به اتهام چند فقره قتل و جنايت و ارتكاب اعمال ديگر تحت تعقيب قرار گرفت و پس از دستگيرى و اعتراف به قتلهاى تكان دهنده- كه اعترافات وى از سيماى جمهورى اسلامى ايران پخش گرديد- محاكمه و به اعدام محكوم گرديد و حكم صادره نيز اجرا گرديد. يادآور مى‏شود حمايت آقاى منتظرى از ايشان- على‏ رغم تذكرات مكرر امام خمينى و دلسوزان انقلاب- كه به دليل نفوذ همفكران وى در بيت آقاى منتظرى، بويژه تلاشهاى سيد هادى هاشمى- داماد آقاى منتظرى و برادر سيد مهدى هاشمى- يكى از دلايل متعددى بود كه سرانجام منجر به بركنارى ايشان از قائم مقامى رهبرى گرديد.
5-صحيفه امام، ج‏20، ص: 137 – 138
6-صحيفه امام، ج‏21، ص: 331
7-امام خميني، نامه اي به منتظري، روزنامه كيهان،15/04/1362
8-خبرگزاری فارس 8/1/1388
9-محمد محمدي ري شهري، خاطرات سياسي،ص 49

گزارش‌های مرتبط درسایت رجا نیوز :

امام خمینی کجاها مدارا نکرد؟/4- شریعتمداری؛ از مدارا تا خلع از مرجعیت

امام خميني کجاها مدارا نکرد؟/3- انجمن حجتیه؛ حکایت مقدس نمایان بی شعور/ سازمان مجاهدين مواجهه با خط امام

امام خمینی کجاها مدارا نکرد؟/2- جبهه ملی؛ از مدارا تا ارتداد/ نهضت آزادی؛ از مدارا تا عدم رسمیت

امام خمینی کجاها مدارا نکرد؟/1- شما منافقینی را که توطئه‌اتان بر ضد ملت ثابت شد، سرکوب خواهیم کرد

نوشته شده در شنبه 1388/07/04 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت

نامه اي براي تبرئه متهمان انفجار نخست وزيري

انتشار يك سند تاريخي براي اولين بار
نامه اي براي تبرئه متهمان انفجار نخست وزيري

محمد مهدي اسلامي: پس از درج گزارشي پيرامون فراز و فرود رهايي متهمين انفجار نخست وزيري از مجازات در سايت؛پيام هايمکرر خوانندگانسايت حاکي از علاقه‌مندي افکار عمومي در خصوص پرداختن دقيقتر و کامل‌تر به اين پرونده بود.

يکي از سؤالاتي که براي بسياري از خوانندگان مطرح گرديده، پیرامون نامه شهادت بر برائت متهمین توسط برخی مسئولین وقت به امام و دستور‌ايشان بود. بررسی‌اين نامه از آن رو حائز اهمیت است که با گذشت بیش از 23 سال و تغییر دیدگاه بسیاری از سیاسیون، امضا کنندگان آن در انتخابات اخیر و حوادث پس از آن مواضعی بسیار مشابه اتخاذ کردند و به عبارت دیگر نمایانگر ریشه‌های فکری مشترک میان تبرئه کنندگان متهمین شهادت شهیدان رجایی و باهنر و طيفي از اغتشاشگران امروز است.

البته بنا نداريم كه تمام امضا كنندگان اين نامه را كه قطعاً اقدامي منطقي نيست ـ‌ متهم سازد بلكه با يادآوري يك سند تاريخي ، خوانندگان محترم را به قضاوت دعوت مي كند .

توضیح داده شد که پرونده انفجار نخست وزیری توسط گروهی به مسئولیت بهزاد نبوی خارج از روال قانونی و قضایی تحت بررسی قرار گرفت؛ با حساسیت قوه قضائیه و انحلال‌اين کمیته، در اولین مراحل تحقیق گروه، نبوی مورد سوءظن بازپرس ویژه قرار می‌گیرد و به دستور وی، این گروه منحل و بعضی از اعضای آن بازداشت می‌گردند. اما بهزاد نبوی با برخورداری از اهرم‌های فشار گوناگون توانست مانع از رسیدگی کامل به پرونده گردد. یکی از پشتیبانان او در این عرصه، موسوی خوئینی‌ها بود. او مانع از بازجویی از حجاریان و نبوی مي‌گردد و حتی آنگونه که برخی از حاضران نقل مي‌کنند، خوئینی‌ها با جعبه شیرینی به دیدن متهمین مي‌رود و آنها را دعوت به استقامت کرده و از رهایی نزدیک آنها خبر می‌دهد.

او همچنین دستور می‌دهد تا متهمین کنار هم باشند که علی‌رغم توضیح در این خصوص که موارد اتهامي‌اینها یکی است و هنوز تحقیقات تمام نشده و دادگاه نیز در پیش است و این امر می‌تواند باعث تبانی شده و در روند رسیدگی اخلال ایجاد کند، او تأکید می‌کند که این دستور همین امشب انجام گردد که این امر موجب اعلام استعفای مسئولین پرونده می‌شود و خوئینی‌ها نیز با ابراز این که تاکنون با شما مماشات کرده‌ام، می‌گوید همین فردا تکلیف شما را روشن می‌کنم. همزمان رازینی به نقل از آقاي منتظری اعلام می‌کند که قائم مقام (وقت) رهبری گفته‌اند اگر چیزی نیست، آزاد کنید! این اقدامات اما مورد انتقاد برخی مسئولین وقت شورای عالی قضایی قرار می‌گیرد که خواستار ادامه تحقیقات و تعیین تکلیف پرونده‌ها در دادگاه شده بودند. اما سرانجام پرونده که بارها با فشارهایی مواجه گردیده بود، متوقف گردید. در این میان 61 تن از وزرا، نمایندگان و مسئولین توماری به دفاع از متهمین امضا می‌نمایند و به محضر حضرت امام(ره) ارسال می‌نمایند و همزمان 62 نماینده مجلس نیز به قوه قضائیه تذکر داده و خواستار پیگیری جدی پرونده نخست وزیری می‌شوند.

این طومار و تذکر مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد و متعاقب ارسال تومار به حضرت امام، ایشان آیت‌الله اردبیلی، رئیس وقت شورای عالی قضایی، موسوی خوئینی‌ها دادستان وقت کل و دادستان وقت انقلاب تهران را به حضور می‌طلبند. آن‌گونه که گفته شده است، حضرت امام در آن جلسه بسیار عصبانی بوده‌اند و پس از استماع گزارش‌ها و تأکید موسوی‌خوئینی‌ها به این که «به پرونده رسیدگی نمودیم و مسئله خاصی در پرونده‌ها وجود ندارد»، دستوری می‌دهند که دوگونه نقل شده است. برخی نظر امام را این گونه می‌دانند که ایشان به دلیل شرایط جنگی کشور و بحران‌هایی که به سبب اختلافات حاصل از این پرونده پدید آمده بود، فرموده‌اند: «فعلاً مسکوت بماند.» برخی دیگر نیز مدعی‌اند که امام فرمودند که «متهمین را آزاد و پرونده را مختومه نمایید.» دادستان انقلاب تهران بلافاصله دستور امام مبنی بر آزادی متهمین را اجرا می‌کند اما درباره روند قضایی پرونده و این‌که دستور امام مسکوت ماندن یا مختومه شدن آن است اختلافی پدید مي‌آید. سرانجام موسوی خوئینی‌ها خود مصاحبه کرده و از قول امام خبر از مختومه شدن پرونده مي‌دهد.

جملات امام در آن جلسه اما از سوی خوئینی‌ها در محافل به گونه‌اي نقل مي‌گردد که مورد انتقاد دیگر حضار قرار مي‌گیرد. نکته جالب‌اينجا است که به رغم حساسیت بالای‌اين جلسه و علی رغم تلاش متهمین برای نسبت دادن مختومه شدن پرونده به امام، جملات امام در صحیفه نور درج نمي‌گردد. ‌اين اقدام با توجه به حضور چهره‌های نزدیک به خوئینی‌ها در مجموعه تدوین کننده صحیفه نور، مي‌تواند دو گونه تأویل گردد، یا با استناد به‌ اين‌که ‌اين سخنان محرمانه بوده است، از درج آن خودداری شده تا نسخه مخدوش خوئینی‌ها همچنان مستند بماند و یا امام برای جلوگیری از بالا گرفتن دوباره اختلافات، دستور به عدم انتشار واقعیت آن جلسه داده‌اند. اما در خردادماه سال گذشته «عصرنو»، نشریه داخلی سازمان مجاهدین انقلاب در مقاله‌اي که تلاش مي‌نمود اعضای‌اين سازمان را از اتهامشان در پرونده مبرا نماید؛ جملاتی را به امام نسبت داد که طبق حکم صریح امام مسموع نیست؛ بنیانگذار کبیر انقلاب در نامه‌اي در پاسخ به سؤال فرزندشان فرموده بودند:

«مع الأسف در حالى كه من زنده هستم بسيارى از مطالب كه از طرف بعض اشخاص يا بعض گروه‌ها در نوشتار و گفتارها به من نسبت مى‏دهند، برخلاف واقع است. امروز كتاب‌ها و رساله‏هاى فراوانى چاپ يا در دست چاپ است كه عامداً يا اشتباهاً براى دروغ پردازى و تاريخ سازى بنا شده است. بايد ملت عزيز بدانند كه ميزان در صحت آنچه به من نسبت داده شده است و مى‏شود نوشته‏هاى خود من و گفته‏هاى من كه ضبط شده است و گفته‏هاى من در زمان حياتم در روزنامه‏هاى كثيرالانتشار مى‏باشد و يا به شهادت دو نفر عادل از اهل علم، خالى از گرايش به احزاب يا گروههاى سياسى ثابت شود. و قيد آخر براى آن است كه بعض اشخاص سياسى براى مقاصد خويش توجيه دروغ را مى‏نمايند، گر چه به حسب ظاهر موصوف به ديانت باشند. به خداى تبارك و تعالى پناه مى‏برم از شرّ شيطان و نفس اماره ... روح‌اللَّه الموسوى الخمينى.» با پایان نیافتن‌اين رویه، سید احمد خمینی نامه مجددی به پدر مي‌نویسد که گاه جراید و بولتنها، سخنان شما را متفاوت نقل کرده‌اند، در‌اين موارد چه باید کرد و با تذکر‌ اين‌که «اين ترديد در جايى است كه دسترسى به صدا و خط حضرتعالى نيست و اين هم بسيار است چرا كه خيلى وقت‌ها است كه صحبت‌هاى جنابعالى را من و يا يكى ديگر از دوستان مى‏نويسيم و بعد از تصويب شما به مطبوعات و غيره مى‏دهيم، چه كسى بايد تشخيص دهد آن جمله از حضرتعالى است يا نه؟» همچنین مي‌پرسد که مسئله ديگر اين است كه تكليف نامه‏ها و نوشته‏ها و پيام‌ها و فيلم و نوارها و اشعارتان كه بطور كلى منتشر نشده است و در بايگانى دفتر موجود است را هم روشن بفرماييد.
و امام پاسخی مي‌دهند که تشخیص آن را منحصر به فرزندشان مي‌کنند «از آنجا كه شما را بحمداللَّه تعالى در مسائل سياسى و اجتماعى صاحبنظر مى‏دانم و در تمامى فراز و نشيبها در كنار من بوده‏اى و هستى و با صداقت و كياست امور سياسى و اجتماعى اينجانب را متصدى هستى، لهذا شما را براى تنظيم و تدوين كليه مسائل مربوط به خود- كه بسا در رسانه‏هاى گروهى اختلافات و اشتباهاتى رخ داده است- انتخاب مى‏نمايم. و از خداوند متعال، كه حاضر و ناظر است، توفيقات شما را خواستارم. اميد است با صرف وقت و دقت نظر اين امر را به پايان برسانى.»

اما در یک تخطی آشکار از‌ اين رویه، بدون آنکه مورد انتقاد مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی - که قائم مقام آن آقای انصاری در انتخابات اخیر بارها به موارد بسیار سطحی‌تر از ‌اين که علیه میرحسین موسوی بود واکنش نشان داده بود- قرار گیرد، در مقاله مذکور در ارگان‌ اين سازمان، متنی به امام منصوب مي‌گردد که‌ اينگونه آغاز مي‌گردد «علت اينكه آقايان را زحمت دادم اين بود كه نامه‌اي را عده‌اي از آقايان براي من نوشته و فرستاده‌اند كه شهادت داده‌اند ما اين افراد را مي‌شناسيم و تأييد مي‌كنيم و مسئله اين نيست كه چند نفر را بگيرند و محكوم كنند، بلكه قضيه اين است كه افراد مؤمن به انقلاب و جمهوري اسلامي را كنار بزنند و افرادي كه مخالفند كم كم روي كار بيايند... » و در ادامه مي‌نویسد که پس از توضيحاتي كه اعضاي حاضر در جلسه دادند، حضرت امام دو دستور مي‌دهند. يكي اينكه «اين پرونده بايد خاتمه داده شود». و ديگر اينكه «اين افراد را من خودم بايد درباره شان تحقيق كنم ...».

یکی از متهمین‌اين پرونده در مصاحبه‌اي در دفاع از خود به سخنان امام استناد مي‌کند و مأخذ آنرا متنی اعلام مي‌کند که موسوی خوئینی‌ها در اختیار آنها قرار داده است. گویا‌اين متن منتشر شده همان متنی است که خوئینی‌ها منتشر نمود و مورد اعتراض حضار در جلسه قرار گرفت. اما آنچه مسلم است یکی از دلایل دستور امام (چه مسکوت ماندن باشد و چه خاتمه)، نامه 60 مسئول به‌ايشان و شهادت بر بیگناهی متهمین بوده است. در متن‌اين نامه که با امضای سید محمد خاتمي‌وزیر وقت ارشاد آغاز و با امضای عبدالکریم سروش خاتمه مي‌یابد، پس از مقدماتی آمده است « تا به امروز بیش از چند ماه است که جمعی از برادران مخلص و متعهد به اسلام و جمهوری اسلامي‌و از جمله یاران شهید رجايی که هر یک از ما یک و یا چند نفر از آنان را مي‌شناسیم، به اتهاماتی یکسر بی اساس و واهی و دردآور و زبانمال لال آنهم به خونخواهی آن شهید بزرگوار به بند کشیده شده‌اند [...] تا به امروز بنا به حرمت و حفظ شئونات قوه محترم قضائیه کلامي‌ابراز نکردیم ولی هنگامی‌که مسئله از حد خواص ناگهان به صفحه اول روزنامه داخل کشور کشیده مي‌شود و به دنبال آن دستاویز و خوراک برای رادیوهای بیگانه فراهم مي‌کند، ناچار از بازگو کردن‌اين درد شدیم و تقاضای امعان نظر عاجل داریم [...]» فارغ از‌اينکه در ابتدای امر برخی از دوستان همین جریان به بیگناهی کشمیری نیز شهادت داده بودند؛ ادعای بیگناهی آنها در میان امضای تک تک آنها نیز تنها منحصر به چند متهم است اما آن را به کل متهمان تعمیم داده‌اند.

جملات امضا کنندگان نامه نیز،‌اينک پس از فرو افتادن نقاب نفاق از چهره برخی از متهمین، بسیار پند آموز است. به عنوان نمونه محمد‌هاشمی، ریاست وقت صدا و سیما، و از مؤسسین حزب کارگزاران در شهادت خود برای امام از 2 متهم نوشته است او نخست درباره محسن سازگارا یادآوری کرده است که او را از سال 1355 می‌شناسد و با ذکر صفاتی همچون جوانی پرجوش و خروش، متعهد و متدین و علاقه مند به انقلاب اسلامي‌ و کاملاً مؤمن به اهداف آن اظهار مي‌دارد از هر نوع وابستگی ا‌يشان را مبرا مي‌دانم، اتهام مذکور برای‌ايشان بسیار ناروا و ناجوانمردانه است. «برادر اکبر‌هاشمي‌رفسنجانی در ادامه در تبرئه خسرو تهرانی نیز مي‌نویسد» از آبان‌ماه 1359 در نخست وزیری با ‌ايشان آشنا شدم، همانند آقای سازگارا از جوانان متدین، مسلمان و علاقه مند به اسلام و انقلاب اسلامي ‌[...] کوچکترین اثری که بتوان در ‌ايشان حتی شک نمود دیده نشده است.» البته همه امضاکنندگان یک سیاق را اتخاذ نکرده‌اند، به عنوان نمونه حسین نمازی کسی را تبرئه نکرده و تنها خواستار دقت در روش رسیدگی شده است تا هتک حرمت صورت نگیرد، اما مرتضی الویری کل متهمین را یکجا تبرئه کرده و مي‌نویسد: «اگر جمله انقلاب فرزندان خود را مي‌خورد تنها یک مصداق در کشور ما داشته باشد، بدون تردید مصداقش همین عزیزان هستند...» در‌اين میان عناصری که به مکانیسم دستگاه قضا آشنا بودند، بدترین مواضع را به لحاظ حقوقی اتخاذ کردند.

اسدالله بیات، خواستار فیصله پرونده در اسرع وقت مي‌شود و در ذیل نامه به امام مي‌نویسد: «با توجه به شناختی که از اکثریت‌اين برادران از نزدیک دارم و تعهدی که به اسلام و امام و انقلاب اسلامي‌دارند، مناسب است قوه قضائیه سریع و قاطع مسئله را فیصله داده و افراد خدوم و صادق را مورد تشویق قرار داده تا مردم از خدمات آنها بهره‌مند گردند»، دری نجف آبادی نیز بر حسب‌اينکه یکی از متهمان را 3 الی 4 سال مي‌شناسد و‌ اينکه عده‌اي که از نظر او متعهد و مؤمن هستند، دخالت آن فرد را در‌اين جنایت هولناک بعید مي‌دانند، به تبرئه او دست یازیده است.

اما طنزترین بخش نامه، شهادت بهزاد نبوی است که خود در ردیف متهمین است. او اتهام وارده را از سوی بی‌بی‌سی و «عمال و اذناب داخلیش عنوان مي‌کند و متهمین را نزدیک ترین و صدیق ترین یاران رجايی شهید مي‌نامد.
از دیگر امضا کنندگان‌اين نامه که امروز چهره‌های شناخته شده‌اي هستند، مي‌توان به علی اکبر محتشمی، روغنی زنجانی، شافعی، زالی، سرحدی زاده، عابدی جعفری، عطاءالله مهاجرانی،‌هادی غفاری، محسن صفائی فرهانی، مصطفی تاج زاده، کمال خرازی، مرتضی حاجی و ... اشاره کرد. جالب‌اينجا است که امضا کنندگان‌اين نامه را مي‌توان به چند دسته تقسیم کرد.

حامیان نشاندار منتظری، اعضای سازمان مجاهدین انقلاب، اعضای مجمع روحانیون مبارز و افرادی که اگرچه آن روز عضو تشکلی نبودند اما در آينده از مؤسسین و حامیان اصلی احزاب کارگزاران و مشارکت گردیدند.

بسم الله الرحمن الرحيم

حضور محترم حضرت آيت‌الله العظمي امام خميني

رهبر كبير انقلاب اسلامي مد ظله‌العالي علي رئوس المسلمين

با سلام و آرزوي سلامت و طول عمر پربركت براي آن وجود مقدس و پيروزي هرچه سريعتر جندالله بر بعثيان عفلقي و توفيق روزافزون براي خادمان با سلام از درگاه احديت جل جلاله، اينجانبان امضا‌كنندگان زير به لحاظ شرايط سرنوشت‌ساز حاكم بر جمهوري اسلامي بر آن شديم كه از سر صدق درد خود پيش دردآشناي جهان اسلام بريم تا ان‌شاء‌الله درماني درخور حكومت حق مقرر گردد.

تا به امروز بيش از چند ماه است كه جمعي از برادران مخلص و متعهد به اسلام و جمهوري اسلامي و از جمله ياران شهيد رجايي كه هر يك از ما يك يا چند نفر از آنان را مي‌شناسيم به اتهاماتي يكسر بي‌اساس و واهي و دردآور و زبانمان لال، آن‌هم به خونخواهي آن شهيد بزرگوار، به بند كشيده شده‌اند.

شايد مشكلات و مصائبي كه هر روز در ابعاد گوناگون فراروي انقلاب اسلامي قرار مي‌دهند مانع از آن گرديده كه به روند حذف تدريجي و آرام نيروهاي مخلص و مؤمن و تلاشگر براي جمهوري اسلامي كه به صور مختلف اسير خط‌بازي‌ها و برچسب‌ها و تله‌هاي گوناگون مي‌گردند، توجه كافي مبذول گردد و اين حركات در لابه‌لاي مسائل روز به نحوي چهره پنهان مي‌كند، ولي آيا همچنان بي‌دفاع گذاردن برادراني كه يكسر در مسئوليت‌هاي مختلف فارغ از اين حركات سرگرم خدمت و مبارزه در سنگرهاي مختلف جمهوري اسلامي هستند، تا كجا مي‌تواند ادامه يابد؟

ما هم‌اكنون مشاهده مي‌كنيم كه نيروهاي مؤمن و انقلابي جوان كشور، مضطرب و نگران چگونگي برخورد با اين مسئله هستند و از كنار هم قرار دادن مسائلي از اين دست و توقعي كه از نظام جمهوري اسلامي ايران دارند، جوياي تكليف‌اند؟
مطلب صرفاً بر سر اين برادران مخلص نيست كه در راه دوست هر آنچه كه رسد نيكوست و از ادعاي دوستي تا به دوست رسيدن هزاران وادي، نگراني اينجاست كه ابعاد و پيامدهاي اين اتفاقات صدمات جبران‌ناپذيري به جمهوري اسلامي وارد آورد.
تا به امروز بنا به حرمت و حفظ شئونات قوه محترم قضائيه كلامي ابراز نكرديم، ولي هنگامي كه مسئله از حد خواص ناگهان به صفحه اول روزنامه داخل كشور كشيده مي‌شود و به دنبال آن دستاويز و خوراك براي راديوهاي بيگانه فراهم مي‌آيد ناچار از بازگو كردن اين درد شديم و تقاضاي امعان نظر عاجل داريم كه ان‌شاء‌الله خداوند عاقبت ما را ختم به خير كند و از نعمت دعاي حضرت امام بهره‌مند سازد وما النصرالله من عندالله. والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته


1- سيدمحمد خاتمي وزير ارشاد اسلامي
2- محمدرضا آيت‌اللهي وزير معادن و فلزات
3- علي‌اكبر محتشمي وزير كشور
4- مسعود زنجاني وزير برنامه و بودجه
5- غلامرضا شافعي وزير صنايع
6- عباسعلي زالي وزير كشاورزي
7- ابوالقاسم سرحدي‌زاده وزير كار و امور اجتماعي
8- حسن عابدي جعفري وزير بازرگاني
9- بهزاد نبوي وزير صنايع سنگين
10- محمدتقي بانكي وزير نيرو
11- حسين نمازي وزير سابق اقتصادي و دارايي
12- محمدعلي نجفي وزير سابق فرهنگ و آموزش عالي
13- محمد ميرصادقي وزير سابق كار
14- محمدشهاب گنابادي وزير سابق مسكن و شهرسازي
15- سيدمصطفي هاشمي مشاور نخست‌وزير و وزير سابق صنايع
16- هادي منافي معاون نخست‌وزير و وزير سابق بهداري
17- عطاالله مهاجراني معاون نخست‌وزير
18- طهماسب مظاهري معاون نخست‌وزير و سرپرست بنياد مستضعفان
19- محسن نوربخش رئيس كل بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران
20- اسدالله بيات نماينده مجلس شوراي اسلامي
21- صادق خلخالي نماينده مجلس شوراي اسلامي
22- عباس دوزدوزاني نماينده مجلس شوراي اسلامي
23- احمد عزيزي نماينده مجلس شوراي اسلامي
24- سيدعباس موسوي نماينده مجلس شوراي اسلامي
25- فخرالدين حجازي نماينده مجلس شوراي اسلامي
26- مرادعلي احمدي نماينده مجلس شوراي اسلامي
27- اكبر حميدزاده نماينده مجلس شوراي اسلامي
28- عبدي محمد ميرزايي نماينده مجلس شوراي اسلامي
29- هادي غفاري نماينده مجلس شوراي اسلامي
30- جعفر سعيديان نماينده مجلس شوراي اسلامي
31- قربانعلي دري نجف‌آبادي نماينده مجلس شوراي اسلامي
32- قاضي‌زاده هاشمي نماينده مجلس شوراي اسلامي
33- غلامحسين نادي نماينده مجلس شوراي اسلامي
34- سيدابوالحسن حائري‌زاده نماينده مجلس شوراي اسلامي
35- محمدعلي هادي نماينده مجلس شوراي اسلامي
36- سيدمحمدكاظم موسوي بجنوردي نماينده سابق مجلس و رئيس بنياد دايره‌المعارف بزرگ اسلامي
37- محمد هاشمي مديرعامل صداوسيما
38- محسن صفايي فراهاني معاون امور دفاعي وزارت صنايع سنگين
39- ابوالقاسم جمشيدي معاون اقتصادي و بازرگاني وزارت صنايع
40- محمد باقريان معاون وزير صنايع سنگين و رئيس هيأت عامل سازمان گسترش
41- حسن رمضانپور معاون طرح و برنامه وزارت صنايع سنگين
42- ناصر رضايي معاون اداري و مالي وزارت صنايع سنگين
43- مسعود كرباسيان معاون اقتصادي و بازرگاني وزارت صنايع سنگين
44- سيدعبدالواحد موسوي معاون وزارت ارشاد اسلامي
45- سيدمصطفي تاج‌زاده معاون وزارت ارشاد اسلامي
46- صباح زنگنه معاون وزارت ارشاد اسلامي
47- محمدامين سازگارنژاد معاون وزارت كشاورزي
48- حسين فاضل معاون وزارت كشاورزي
49- بهروز ماكويي معاون وزارت كشاورزي
50- سيدحسن طباطبايي معاون وزارت كشاورزي
51- محمد هندي معاون وزارت برنامه و بودجه
52- مرتضي الويري معاون وزارت برنامه و بودجه
53- مهدي سيداصفهاني معاون وزارت صنايع سنگين
54- زرهاني معاون وزارت آموزش و پرورش
55- اسماعيل حبيب‌الله‌زاده مشاور وزير صنايع سنگين
56- سيدكمال خرازي رئيس خبرگزاري جمهوري اسلامي و تبليغات شوراي عالي دفاع
57- مرتضي حاجي استاندار مازندران
58- تقي امانپور عضو جهاد سازندگي
59- محمد جعفري عضو دفتر تبليغات

60- عبدالكريم سروش محقق و استاد دانشگاه و عضو سابق ستاد انقلاب فرهنگي

اسامي زير جزو 60 نفري هستند كه نامه محرمانه به امام(ره) درخصوص شهادت بر بيگناهي متهمان پرونده انفجار نخست وزيري را به امضا رساندند.

اين نامه با امضاي سيدمحمد خاتمي آغاز و با امضاي عبدالكريم سروش خاتمه مي‌يابد.

در اين بخش اسامي افراد و بعضاً جملاتي كه در تبرئه متهمين نوشته‌اند، مي‌آيد كه البته در برخي از موارد به دليل ناخوانا بودن متن در سند اصلي، از كروشه استفاده شده است.

1- سرحدي زاده، وزير كار و امور اجتماعي
2- اسدالله بيات، نماينده مجلس (با توجه به شناختي كه از اين [...] از نزديك دارم و تعهدي كه به اسلام و امام و انقلاب اسلامي دارند، مناسب است قوه قضائيه سريع و قاطع مسئله را فيصله داده و افراد خدوم و صادق را مورد تشويق قرار داده (تا مردم) از خدمات آنها بهره‌مند گردند.
3- احمد عزيزي، نماينده مجلس
4- سيدعباس موسوي، نماينده مجلس
5- محسن صفايي فراهاني، معاون امور دفاعي وزارت صنايع سنگين
6- ابوالقاسم جمشيدي، معاون اقتصادي و بازرگاني وزارت صنايع
7- محمد باقريان، معاون وزير صنايع سنگين و رئيس هيأت عامل سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران
8- حسن رمضان‌پور، معاون طرح و برنامه وزارت صنايع سنگين
9- صادق خلخالي، نماينده مجلس
10- بهروز ماكوئي


بسمه تعالي
تا آنجايي كه اين حقير از برادران خسرو تهراني و محمد رضوي شناخت دارم، افرادي به دور از هرگونه خدعه و نيرنگ مي باشند و همواره در تحقق عالي اسلامي كوشا بودند.
11- ناصر رضايي، معاون اداري و مالي وزارت صنايع سنگين
12- مسعود كرباسيان، معاون اقتصادي و بازرگاني وزارت صنايع سنگين
13- محمد هاشمي، مديرعامل صدا و سيما

بسمه تعالي
اينجانب محمد هاشمي با دو نفر از آقايان كه در اتهام و در حال حاضر در بند به شرحي كه ذكر مي‌شود، آشنايي دارم:
1- آقاي محسن سازگارا. ايشان را از سال 1355 مي‌شناسم. جواني پرجوش و خروش، متعهد و متدين و علاقه‌مند به انقلاب اسلامي و كاملاً مؤمن به اهداف آن. از هر نوع وابستگي‌ ايشان را مبرا مي‌دانم. اتهام مذكور براي ايشان بسيار ناروا و ناجوانمردانه است.
2- خسرو تهراني. از آبان ماه 1359 در نخست وزيري با ايشان آشنا شدم. همانند آقاي سازگارا از جوانان متدين مسلمان و علاقه‌مند به اسلام و انقلاب اسلامي و سختكوش در جهت تحقق آرمان‌هاي آن بود. از هر جهت مورد تأييد برادر شهيد رجايي بود.
كوچك‌ترين اثري كه بتوان در ايشان حتي شك نمود، ديده نشده است.
اتهام مذكور را به ايشان نيز بسيار ناروا و ناجوانمردانه مي‌دانم. از خداوند تبارك و تعالي درخواست دارم كه ما را از همه انحرافات مصون بدارد.
14- عباس دوزدوزاني، نماينده مجلس
15- محمدتقي بانكي، وزير نيروي جمهوري اسلامي ايران

بسمه تعالي
با توجه به شناختي كه نسبت به افراد در بند بخصوص برادران محسن سازگارا و خسرو تهراني دارم، يقين دارم كه اثرات منفي اين گونه برخوردها بسيار زياد بوده و درخواست حقير اين است كه در اين امر خطير با بي‌نظري و سرعت عمل شود.
16- اسماعيل حبيب‌الله‌زاده، مشاور وزير صنايع سنگين
17- سيدكمال خرازي، رئيس خبرگزاري جمهوري اسلامي و تبليغات شوراي عالي دفاع

بسمه تعالي
اين حقير نيز [...] از برادران در بند را از نزديك مي‌شناسم و اميدوارم هر چه سريع‌تر موجبات استخلاص ايشان در يك بررسي بي‌نظر و سريع فراهم گردد.
18- محمدشهاب گنابادي، وزير سابق مسكن و شهرسازي
19- سيدعبدالواحد موسوي (لاري)، معاون وزارت ارشاد اسلامي
20- محسن نوربخش، رئيس كل بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران
21- حسين فاضل، معاون وزارت كشاورزي
22- سيدمصطفي هاشمي، مشاور نخست وزير و وزير سابق صنايع

بسمه تعالي
اينجانب با شناختي كه از برخي برادران دارم، ايشان را مبرا از هرگونه سوء عمل و سوء نظر دانسته و از خداوند متعال آزادي
هر چه سريع‌تر ايشان را مسئلت نمايم.
23- محمدامين سازگارنژاد، معاون وزارت كشاورزي

بسمه تعالي
با توجه به مسئوليت اين برادران، اگر رسيدگي بي طرفانه و سريع نشود، مسئوليت‌پذيري در جمهوري اسلامي دچار خلل خواهد شد.
24- هادي منافي
25- تقي امان‌پور، عضو جهاد سازندگي

بسمه تعالي
با شناختي كه از برادر سيدمحمد رضوي [...] ان‌شاءالله از هرگونه انحرافي و [...] و هر چه زودتر موجبات [...] ايشان و آزادي ايشان [...]
26- مرتضي حاجي، استاندار مازندران
27- محمد جعفري، عضو دفتر تبليغات
28- اكبر حميدزاده، نماينده مجلس

بسمه تعالي
شناختي كه از سوابق برادر ايماني، آقاي خسرو تهراني در زندان و حسن و صداقت انقلابي وي در مسئوليت‌هاي بعد از انقلاب دارم، به پاكي و خلوص وي شهادت شرعي مي‌دهم.
29- عبدي محمد ميرزايي، نماينده مجلس

بسمه تعالي
رسيدگي سريع مسائل بر حسب واقع و ختم عادلانه مسئله كه بيش از اين اسباب تبليغات مشكوك نشود مورد درخواست است.
30- زرهاني، معاون وزارت آموزش و پرورش
بسمه تعالي
با توجه به اطلاعاتي كه از خدمات گذشته اين برادران شنيده‌ام ارتكاب چنين اعمالي توسط آنان را غير‌ممكن و باورنكردني مي‌دانم.
31- مهدي سيد‌اصفهاني، معاون وزارت صنايع سنگين، استاديار دانشگاه صنعتي اميركبير، عضو و دبير جامعه اسلامي دانشگاهيان ايران، عضو گروه فني و مهندسي شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
32- عباسعلي زالي، وزير كشاورزي
33- مسعود زنجاني، وزير برنامه و بودجه
شناختي كه از برادر محسن سازگارا دارم، ويژگي كه از برادر خسرو تهراني شنيده‌ام، قابل قبول نيست كه با اين برادران چنين برخورد مي‌شود كه مايه [...] نيروهاي مخلص و وفادار خواهد شد.
34- غلامرضا شافعي، وزير صنايع
35- علي‌اكبر محتشمي، وزير كشور

بسمه تعالي
با توجه به آبرو و حيثيت افرادي مسلمان و مورد تأييد بسياري از بزرگان اسلام و روحانيت و چند سالي كه پس از پيروزي انقلاب داشته‌اند، قوه قضائيه همانند [...] ديگر برخورد غير‌صحيح تاكنون داشته است، اميدواريم با اوامري كه به اين دستگاه ابلاغ مي‌شود، روش اين دستگاه تصحيح گردد.
36- حسن عابدي جعفري، وزير بازرگاني
37- محمدرضا آيت‌اللهي، وزير معادن و فلزات
ان‌شاء‌الله با پيگيري و تسريع در اين امر اذهان جوانان حزب‌الله روشن شود و از آبرو و حيثيت برادران مؤمن به صورت مؤثر دفاع شود.
38- مرادعلي احمدي، نماينده مجلس
39- عطاء‌الله مهاجراني، معاون نخست‌وزير

بسمه تعالي
آنچه اهميت دارد، بررسي عاجل و بدون پيشداوري اين تقاضاست. مع‌الاسف [...] مراجع ذي‌ربط، با پيشداوري [...] با كار پرداخته و [...]
40- سيدحسن طباطبايي، معاون وزارت كشاورزي
41- محمد ميرصادقي، وزير سابق كار، بنياد شهيد

بسمه تعالي
اينجانب با كمال تأسف و به عنوان وزير كار كابينه شهيد رجايي و شهيد باهنر از وقوع چنين حوادثي در نظام جمهوري اسلامي و به نام آن عزيزان متأثر و متألم مي‌باشم.
42- سيدمحمد كاظم موسوي بجنوردي، نماينده سابق مجلس و رئيس بنياد دايره‌المعارف بزرگ اسلامي

بسمه تعالي
حقير سال‌ها در سلول شاه در كنار خسرو تهراني بودم. در آن ايام كه هيچ نشانه‌اي از پيروزي ما و تشكيل حكومت اسلامي نبود، من و خسرو تهراني در سلول كتاب ولايت فقيه حضرتعالي را كه در زندان مخفيانه وارد شده بود، مباحثه مي‌كرديم. او در كنار ما و عليه منافقين بود.
43- فخرالدين حجازي، نماينده مجلس
اينجانب آقاي سازگارا را از قبل از انقلاب مي‌شناسم كه جواني مؤمن و پاك و انقلابي بود و آقاي خسرو تهراني را هم پس از انقلاب در مواقف عديده بر صداقت و ايمان [...] اميد كه رفع سوء‌تفاهم شود.
44- محمد هندي، معاون وزارت برنامه و بودجه

بسمه تعالي
خواست منافقين و دشمنان اسلام ايجاد شك و بدبيني نسبت به برادران شناخته شده ديني است. اينجانب برادر خسرو تهراني را متعهد به اسلام و خدمتگزار انقلاب اسلامي مي‌شناسم.
45- سيدحسين قاضي‌زاده هاشمي، نماينده مجلس

بسمه تعالي
اينجانب در مدتي كه توفيق خدمت در جبهه‌هاي نور عليه ظلمت جنگ تحميلي داشتم ناظر بر همكاري صادقانه اين عزيزان بودم و آنان را افرادي مخلص براي جمهوري اسلامي مي‌دانم.
46- غلامحسين نادي، نماينده مجلس
نامبردگان [...] در تماس بوده شهادت مي‌دهم كه از افراد صالح و نافع براي جمهوري اسلامي بوده‌اند.
47- سيدابوالحسن حائري‌زاده، نماينده مجلس
48- هادي غفاري، نماينده مجلس
49- طهماسب مظاهري، معاون نخست‌وزير و سرپرست بنياد مستضعفان

بسمه تعالي
اينجانب از اولين سال پيروزي انقلاب اسلامي با برادر سازگارا آشنا شدم، با توجه به خصوصيات اخلاقي و اعتقادي ايشان، امكان دخالت ايشان در اين جنايت بسيار بعيد به نظر مي‌رسد. اميد است با سرعت زياد و با بررسي بي‌نظير مسائل روشن شود و اين پرونده نيز به سرنوشت ساير احكام توفيقي دچار نشود. ان‌شاء‌الله تحمل زحمات و ناملايمات براي همه مؤمنين بي‌گناه، اجر اخروي در بر داشته باشد و موجب ارتقاي نظام آنها نزد خداوند تبارك و تعالي شود.
50 – محمد علي نجفي، وزير فرهنگ و آموزش عالي كابينه شهيد باهنر
51 – سيد محمد خاتمي، وزير ارشاد اسلامي

بسمه‌تعالي
بعضي برادران را از نزديك مي‌شناسم و آنان را افرادي صالح مي‌دانم از اين گذشته حيثيت افراد مطرح است و به نظر مي‌رسد كه قوه قضائيه در چنين موردي بايد، با سرعت براي [...] خداي ناخواسته حيثيت افراد مورد تعرض برخي اغراض قرار بگيرد و اعتماد مردم به جريان [...] جمهوري اسلامي بيشتر گردد [...]
52 – صباح زنگنه، معاون وزارت ارشاد اسلامي
53- محمد علي هادي، نماينده مجلس

بسم‌الله الرحمن الرحيم
بنده برادر محسن سازگارا را از نزديك مي‌شناسم، ايشان در پاريس در خدمت امام و سپس در ايران در كارهاي مختلف من‌جمله در [...] مجدانه براي جمهوري اسلامي فعاليت داشت. برادر خسرو تهراني را نيز بعد از انقلاب در مراحل مختلف ديده و در تماس با وي بوده‌ام و جز تلاش و كوشش جهت برقراري نظم و امنيت و دلسوزي براي جمهوري اسلامي از وي نديدم.
من بسيار بعيد مي‌دانم كه اين برادران در جريان انفجار نخست‌وزيري تقصيري داشته باشند.
البته قوه قضائيه مستقل است و بايد با كمال بي‌طرفي و به دور از جوسازي و جنجال و در نامه‌اي پرونده را رسيدگي و در صورتي‌كه برادران تبرئه شده و اتهامات واهي بوده بايد به صورت شايسته از آنان اعاده حيثيت شود، ضمناً اين نامه محرمانه است.
54 – جعفر سعيديان، نماينده مجلس

بسمه‌تعالي
اميدوارم كه قوه قضائيه هرچه سريعتر به اين جريان رسيدگي كرده و [...] مشكوك پايان داده شود و اينجانب خسرو تهراني را از زندان مي‌شناسم. فردي معتقد و علاقه‌مند به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي است و بسيار بعيد است كه بتوان چنين اتهامي را به او نسبت داد.
55- قربانعلي دري نجف‌آبادي، نماينده مجلس

بسمه‌تعالي
برادر محترم آقاي حسن كامران را چند سال است، 3 الي 4 سال مي‌شناسم و برادران متعهد و مؤمن ديگر از قبل از انقلاب با نامبرده آشنا هستند، دخالت نامبرده را در اين جنايت هولناك بعيد مي‌دانند.
اميد است دستگاه قضايي بتواند ريشه جنايت را يافته و مسببين آن را به جزاي عدل برساند. والسلام عليك و رحمه‌الله
56 – مرتضي الويري، معاون پارلماني وزارت برنامه و بودجه

بسمه‌تعالي
اگر جمله انقلاب فرزندان خود را مي‌خورد تنها يك مصداق در كشور، داشته باشد بدون ترديد مصداقش همين عزيزان هستند. اسارت افرادي چون محمد رضوي و خسرو تهراني كه قبل از انقلاب شكنجه رژيم و ( ) و بايكوت منافقين و بعد از انقلاب فشار و رنج كار شبانه‌روزي و خالصانه را جهت تثبيت انقلاب عمل كرده‌اند به چه معناست و چگونه قابل تحمل است؟
آثار منفي و تخريبي اين گونه وقايع در حماسه اسلامي و در روحيه مؤمنين آنقدر زياد است كه با هيچ عبارتي قابل بيان نمي‌باشد. اميدواريم با رهنمودهاي حضرت امام نگراني برطرف شود و اين انقلاب مقدس از درون ضربه نخورد.
57 – حسين نمازي

بسمه‌تعالي
چون اعاده حيثيت برخلاف اتهام و هتك حيثيت دشوار است لذا روش‌هايي بايد اتخاذ گردد كه رسيدگي‌هاي قضايي موجب هتك حرمت و حيثيت افراد نگردد.
58 – عبدالكريم سروش، عضو سابق ستاد انقلاب فرهنگي

بسمه‌تعالي
اين جانب آقاي محسن سازگارا را از نزديك مي‌شناسم و كمتر كسي را در صداقت و كفايت و داوري و خدمتگزاري و هوشمندي و ايمان به مانند وي ديده‌ام. [...]
59- مصطفي تاج زاده
60 – بهزاد نبوي، وزير صنايع سنگين
امام بزرگوار
بعد از عرض سلام و آرزوي طول عمر با عزت براي جنابعالي، بارها مصمم شدم كه در اين‌باره شخصاً مصدع اوقات شريفتان شده و رنجنامه‌اي تقديم حضورتان گردد تا مستحضر شويد كه در حيات آن رهبر عزيز (كه خداوند تا انقلاب مهدي(عج) مستدام بدارد)، چه به روز ياران اسلام، انقلاب و امام مي‌آيد و چه مظلومانه نزديكترين و صديقترين ياران رجايي شهيد توسط «بي‌.بي‌.سي» و عمال و اذناب متهم به قتل وي شده و در واقع با روش خائنانه ديگري ترور شده و از [...] خارج و با حذف آنها و يأس و گوشه‌گيري عده‌اي ديگر، عملاً راه براي منفعت‌طلبان وابسته بازمي‌گردد. ولي به دو دليل به همين چند جمله بسنده مي‌كنم و اين‌كه اطمينان يافته‌ام جنابعالي اشراف كامل به مسئله، بيش از همه ما صلاح اسلام، انقلاب و نظام را مي‌دانيد.
دوم اين‌كه دادستاني كل كشور را در پي دستورات جنابعالي مصمم يافتم و رجاء واثق يافتم كه گرچه با به بار آمدن سختي‌ها و بي‌آبرويي‌هاي موقت براي فرزندان مخلص انقلاب، حقايق روشن و «سيه‌روي شود هر كه در او غش باشد» تنها تقاضاي دستور تسريع دارم.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/25 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت |

مشت اينها باز شد كه چه آزادى مى‏خواهند؛ آزادى انفجار!

امروز همه اعتصاب‌ها، راهپیمایی‌ها خلاف مسیر ملت ماست/
 مشت اينها باز شد كه چه آزادى مى‏خواهند؛ آزادى انفجار!
 
khomeini

بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران در بیانات متعددی انگیزه‌ها و اهداف آشوب‌طلبان علیه انقلاب اسلامی را بیان کرده و این رفتار را خلاف مسیر ملت ایران خوانده‌اند. بازخوانی برخی از این بیانات، در شرایط امروز کشور راهگشاست:

-دست بردارند از اين اختلافات جزیى كه همه‏اش برمى‏گردد به نفسانيت خود آدم. به هر اسمى يك اعتصاب مى‏شود؛ به هر اسمى يك اجتماع مى‏شود؛ به هر اسمى يك راهپيمايى مى‏شود. امروز همه اعتصابها، همه راهپيماييها، همه اينها برخلاف مسير ملت ما هست. امروز روز اين است كه همه با هم، با هم بدون اينكه فرصت از دست بدهيم كوشش كنيم، اين اختلافات را از بين برداريم. هر روز تحصن! يك امرى است هر كه يك ناراحتى پيدا مى‏كند، تحصن مى‏كند. يك عده‏اى را وامى دارد به تحصن. اين به نفع كى تمام مى‏شود؟ اين تحصن‌هاى يكى دنبال ديگر به نفع كى تمام مى‏شود؟ يك دسته بيكارمى‏شوند يا اداره‏شان را زمين مى‏گذارند و تحصن مى‏كنند. يا زراعتشان را زمين مى‏گذارند تحصن مى‏كنند. اين به نفع ملت هست يا به نفع آنهايى است كه مى‏خواهند با اين تحصن‌هاى بعد از تحصن و ايجاد اختلاف‌ها، برگردد حال كشور ما به يك حالى كه اگر از سابق بدتر نشود لااقل مثل آن بشود، همه چيز ما را ببرند؟ صحيفه امام ج‏11، 445

-برادران من! برادران تبريزى! برادران فارس! برادران اصفهانى! برادران ديگر كه از جاهاى مختلف به اين مكان تشريف آورده ايد! ضمن تشكر از همه شما بايد عرض كنم بيدار باشيد، توجه داشته باشيد! نقشه‏هاى محيلانه اينها را نقش بر آب كنيد. نگذاريد اين فتنه‌گرها در بين مردم بيفتند و صفوف ما را متفرق كنند. صف واحد باشيد: صَفاً كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَرصُوصٌ. اين سد عظيمى كه آن سد عظيم را شكست، حفظ كنيد. اين قطره‌هايى كه به صورت سيل بنيانكن درآمد، اين واحدهايى كه همچون سيل عظيمى تمام موانع را از سر راه برداشت، حفظ كنيد. با اين سيل عظيم به پيش برويد و همه بنيانهاى ظلم و ستم را منهدم كنيد.اين دستهاى خائن را قطع كنيد. صحيفه امام ج‏7، 191

-بايد شياطين بدانند، تفرقه‌اندازها بدانند كه غلط فكر كرده‏اند! بايد اين ابليس‌ها و اين شياطين بدانند كه همچو قدرتى براى آنها نيست. آن قدرتى كه آن سد بزرگ را شكست، اين قطره‏هاى ضعيف را خواهد شكست. ما آزادى مطلق خواهيم داد، و مى‏دهيم و داده ايم لكن نه براى توطئه، نه براى فساد و خرابكارى. توطئه بايد درهم شكسته شود. خرابكاران بايد دفع شوند. صحيفه امام ج‏7، 191

-اين ريشه‏هاى گنديده -كه در اطراف مملكت ما مشغول فساد هستند- بدانند كه ما اگر اراده بكنيم، و ملت ما اراده بكند، و من اجازه بدهم به ملت، در نصف روز شما را قلع و قمع خواهند كرد. توطئه‏هاى خيانتكارانه را كنار بگذاريد؛ جنايات را كنار بگذاريد؛ ملت را رها كنيد. شما قدرت اين نداريد كه ملت ما را به عقب برگردانيد. ما مصمم هستيم كه تا آخر قطره خون، خودمان و ملتمان را فداى اسلام كنيم. ما آزادى بيان، براى گفتن، براى نوشتن، مى‏دهيم؛ لكن براى توطئه اجازه نخواهيم داد. و توطئه‏هاى شما را، و شما را اگر توطئه كنيد، دفن خواهيم كرد. صحيفه امام ج‏7، 201

-اين‌ها نمى‏خواهند ايران آرام باشد، اين‌ها مى‏خواهند مغشوش و منقلب باشد تا در خارج منعكس بشود كه ايران رشد ندارد و نمى‏تواند خودش را اداره كند، آن وقت خداى نخواسته يك كودتايى به پيش بياورند، و باز برگردد به همان حال سابق... بيدار باشيد! توجه داشته باشيد كه اينها غرض‌هاى سوء دارند؛ و مقصودشان اين است كه برگردانند اين حيثيت را به حال اول... الآن يك قشرهايى هستند كه نمى‏خواهند كه اين نهضت به آخر برسد... اين شلوغي‌ها و اين‌ها را مى‌خواهند بكنند كه آرامش در مملكت نباشد و كم كم وقتى آرامش نشد، راهى باز بشود، براى اينكه يك كودتاى مشروعى -به قول خودشان- درست بشود، خداى‏ نخواسته به حال اول برگردد؛ و اين ان‌شاءاللَّه نمى‏شود. لكن ما بايد بيدار باشيم. صحيفه امام ج‏7، 252

-ما در جنگ با امریکا و تفاله‏هاى امریکا [هستيم‏]، اين تفاله‏هايى كه قالب زدند خودشان را و ما غفلت كرديم، الآن هم هستند. بايد هر يك از اينها را شناسايى كنيد و به دادگاه‌ها معرفى كنيد، ننشينيد كه باز يك جايى را آتش بزنند. اين‌ها مى‏خواهند خرابى كنند، كار ندارند به اين كه كى كشته بشود و كى از بين برود، دشمنى خصوصى هم با هيچ كدام ندارند. خوب، هفتاد و چند نفر از بهترين جوانان ما را كه از بين بردند، اينها با افرادشان يك آشنايى نداشتند، نمى‏شناختند، اما مى‏خواستند يك شلوغى بشود، يك انفجارى حاصل بشود و مردم از صحنه بيرون بروند و ديدند كه خير، عكس شد مطلب مردم. اين شهادت اسباب اين شد كه همه با هم منسجم بشوند. اين اسباب اين شد كه مشت اين ادعاكن‏ها كه ما براى آزادى و براى كذا مى‏خواهيم، زحمت بكشيم و بايد اين ملت آزاد باشد و كذا، مشت اينها باز شد كه اينها از چه سنخ آزادى مى‏خواهند؛ آزادى انفجار! آزادى انفجار اينها مى‏خواهند. اينها مى‏خواستند كه اين منافقين هم آزاد بيايند توى مردم و بعد از يك سال ديگر بسيارى از جوانهاى ما را منحرف كنند آزادانه و بسيارى از كارهايى كه مى‏خواهند مخفيانه انجام بدهند، آزادانه انجام بدهند، براى اينكه، آزادى است! صحيفه امام ج‏15، 29

-من حالا هم باز به اين افرادى كه خيلى منحرف نيستند، من به اينها باز نصيحت مى‏كنم كه شما بياييد و حسابتان را از اين منافقين كه قيام بر ضد اسلام كردند، حسابتان را جدا كنيد... شما ديديد كه آقاى بنى‌صدر حسابش را جدا نكرده، خدا مى‏داند كه من مكرر به اين گفتم كه آقا، اينها تو را تباه مى‏كنند. اين گرگ‌هايى كه دور تو جمع شده اند و به هيچ چيز عقيده ندارند، تو را از بين مى‏برند، گوش نكرد، هى قسم خورد كه اينها فداكار هستند، اينها مردم كذا هستند؛ يعنى، آنهايى كه دور و بر او هستند. خوب من مى‏دانستم كه اينجور نيستند. يك دسته‏اى، كه مى‏روند توى وزارتخانه دزدى مى‏كنند اين را تأييدش مى‏كند. خوب معلوم مى‏شود، دزدى را شما گفتيد. اين قدر عقلشان ناقص است، اين را تأييد مى‏كردند... امروز آنى كه براى شما براى دينتان براى دنياتان فايده دارند، اين ملت‏اند، اين ملت پابرهنه است. آن ملت سرمايه‏دار هم به درد شما نمى‏خوردند، آنها همه براى خودشان مى‏كشند، شماها را مى‏خواهند آلت دست قرار بدهند. اين منافقين هم به درد شما نخواهند خورد، هر روزى كه اين منافقين قدرت پيدا كنند، سر شما را هم مى‏برند؛ براى اينكه شما لا اله الّا اللَّه‏ مى‏گوييد، آنها با لا اله الّا اللَّه‏ مخالف‏اند... آن روزى كه اينها پيروز بشوند -خداى نخواسته- شما فداى آن‌ها خواهيد شد، شما را پل قرار داده‏اند براى پيروزى، وقتى كه رفتند اين پل را عقب خودشان خراب مى‏كنند، آن‌ها مزاحم نمى‏خواهند. صحيفه امام ج‏15، 32

-شما اسلام را كنار نگذاشتيد، لكن آنهايى كه به اسلام عقيده ندارند و اشخاصى هستند كه قيام بر ضد اسلام كردند و لااقل در خيابان‌ها ريخته‏اند و آدم كشته‏اند و شما هم حكم شرعى‏اش را مى‏دانيد و شما هم مى‏دانيد كه كسى كه مسلحانه در خيابان بريزد و مردم را ارعاب كند، لازم نيست بكشد مردم را، ارعاب كند، اسلام تكليفش را معين كرده است و شما هم مسئله‏اش را مى‏دانيد. شما همين يك مسئله را بگوييد، يك اعلاميه بدهيد. مسئله در كتاب خدا هست كه اين‏ اشخاصى كه مفسد هستند و ريختند توى خيابان‌ها و مردم را مى‏ترسانند، به حسب حكم خدا، حكمشان اين است. شما اين مسئله شرعى را بگوييد و از گروه خودتان امضا كنيد. خوب، چرا اين قدر تعلل مى‏كنيد؟ مگر براى شما مى‏خواهيد اينها چه بكنند. صحيفه امام ج‏15، 32

-مقابل ضدانقلاب كه تصميم گرفته است بعضى افراد را بهانه قرار داده و عليه شما هر روز دست به اغتشاش بزند، خواهم ايستاد... امروز منافقين و جبهه ملى و حزب دمكرات و تمامى ضدانقلابيون دست در دست يكديگر گذاشته‏اند تا شما و انقلاب پاك ملت را نابود كنند. مگر نمى‏بينيد كه هر روز در گوشه‏اى جمع مى‏شوند و دست به خرابكارى مى‏زنند؟ مگر نبود كه اگر حضور شما نبود، آبروى انقلاب شما را در جهان ريخته بودند؟ كيْد هرج و مرج طلبان را خنثى كنيد و بدانيد كه گناهى بزرگتر از اين نيست كه خداى ناكرده در مقابل ضد خدا و ضد مردم ساكت باشيد و پاداشى بالاتر از حضورتان در مقابل ضدانقلاب نمى‏باشد. آرامش را حفظ نماييد و در حفظ وحدت و اخوت اسلامى كوشش نماييد. از نفس گرم ولى اللَّه اعظم- عجل اللَّه تعالى فرجه- مى‏خواهم كه از خداوند تعالى تقاضا فرمايد كه همه ما و همه مقامات و تمام ملت شريف را توفيق عمل به اسلام و قوانين‏ اسلامى عطا فرمايد و تعجيل در ظهور بقية اللَّه -روحى فداه- نمايد. صحيفه امام، ج‏14، 476

نوشته شده در یکشنبه 1388/03/31 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت |

پیام امام خمینی (ره) خطاب به ملت ایران به مناسبت آزادی خرمشهر

 پیام امام خمینی (ره) خطاب به ملت ایران به مناسبت آزادی خرمشهر

خرمشهر آزاد شد

برای مشاهده عکس با سایز واقعی روی آن کلیک کنید


بسم الله الرحمن الرحیم

با تشكر از تلگرافاتی كه در فتح خرمشهر به این‌جانب شده است، سپاس بی حد بر خداوند قادر كه كشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداكار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود. اینجانب با یقین به آن‌كه ما النصر الا من عندالله از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح، كه دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و كشور بقیه‌الله الاعظم - ارواحنا لمقدمه الفداء - را از چنگ گرگان آدمخوار كه آلت‌هایی در دست ابرقدرتان خصوصا آمریكای جهانخوارند بیرون آورد و ندای «الله اكبر» را در خرمشهر عزیز طنین‌انداز كرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم - كه با دست پلید خیانتكاران قرن به خون كشیده شده و «خونین شهر» نام گرفت - [بیافراشت] تشكر می‌كنم. و آنان فوق تشكر امثال من هستند. آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت و برپاكننده‌ی عدل الهی در سراسر گیتی _ روحی لتراب مقدمه الفداء _ می‌باشند. آنان به آرم ما رمیت اذ رمیت ولكن الله رمی مفتخرند.

مبارك باد و هزاران بار مبارك باد بر شما عزیزان و نور چشمان اسلام این فتح و نصر عظیم كه با توفیق الهی و ضایعات كم و غنایم بی‌پایان و هزاران اسیر گمراه و مقتولین و آسیب‌دیدگان بدبخت كه با فریب و فشار صدام تكریتی، این ابرجنایتكار دهر، به تباهی كشیده شده‌اند، سرافرازانه برای اسلام و میهن عزیز افتخار ابدی به هدیه آورد. و مبارك باد بر فرماندهان قدرتمند كه فرماندهان چنین فداكارانی هستند كه ستاره‌ درخشنده‌ی پیروزی‌های آنان بر تارك تاریخ تا نفخ صور نورافشانی خواهد كرد. و مبارك باد بر ملت عظیم‌الشأن ایران اینچنین فرزندان سلحشور و جان بركفی كه نام آنان و كشورشان را جاویدان كردند. و مبارك باد بر اسلام بزرگ این متابعانی كه در دو جبهه‌ جنگ با دشمن باطنی و دشمنان ظاهری پیروزمندانه و سرافراز امتحان خویش را دادند و برای اسلام سرافرازی آفریدند.

و هان ای فرزندان قرآن كریم و نیروهای ارتش و سپاهی و بسیج و ژاندارمری و شهربانی و كمیته‌ها و عشایر و نیروهای مردمی داوطلب و ملت عزیز، هوشیار باشید كه پیروزی‌ها هرچند عظیم و حیرت‌انگیز است شما را از یاد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند و غرور و فتح شما را به خود جلب نكند؛ كه این آفتی بزرگ و دامی خطرناك است كه با وسوسه‌ شیطان به سراغ آدم می‌آید و برای اولاد آدم تباهی می‌آورد. و من با آنكه به همه‌ شما اطمینان تعهد به اسلام دارم، لكن از تذكر، كه برای مومنان نفع دارد، باید غفلت نكنم؛ چنان‌چه از نصیحت به حكومت‌های همجوار و منطقه دریغ ندارم. و آنان می‌دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پیروزمند ما از موضع قدرت سخن می‌گوید. و من به پیروی از آنان به شما اطمینان می‌دهم كه اگر از اطاعت بی چون و چرای آمریكا و بستگان آن دست بردارید و با ما به حكم اسلام و قرآن كریم رفتار كنید، از ما جز خیر و پشتیبانی نخواهید دید. و شما بدانید آن‌قدر كه ابرقدرت‌ها از صدام، این نوكر چشم و گوش بسته، پشتیبانی كردند از شماها كه قدرت‌های كوچك و حكومت‌های ضعیف هستید پشتیبانی نمی‌كنند. و شما عاقبت این جنایتكار و هم‌قطار جنایتكارش شاه مخلوع را به عیان دیده‌اید. قدرت‌های بزرگ بیش از آن‌چه از شما استفاده نمایند از شما طرفداری نمی‌كنند. و شماها را برای منافع خویش به هلاكت می‌كشند. و من نصیحت برادرانه به شما می‌كنم كه كاری نكنید كه قرآن كریم برای برخورد با شما تكلیف نماید و ما به حكم خدا با شما رفتار كنیم. و یقین بدانید كه امثال حسنی مبارك مصری و حسین اردنی و دیگر هم جنایتكاران آنان برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می‌كنند. و اگر با نشست‌های خود بخواهید طرح كمپ دیوید یا فهد را كه مرده‌اند، زنده كنید؛ كه ما خطر بزرگ برای كشورهای اسلامی خصوصا حرمین شریفین می‌دانیم، اسلام به ما اجازه‌ سكوت نمی‌دهد و این‌جانب در پیشگاه مقدس خداوند تكلیف الهی خود را ادا نمودم. اكنون دست تضرع و دعا به سوی خالق یكتا بلند كرده و به قوای مسلح اسلام و فداكاران قرآن كریم و میهن عزیز ایران دعا می‌كنم، و سلامت و سعادت و پیروزی آنان را خواستار هستم.

سلام و درود بی‌پایان بر فرماندهان متعهد قوای مسلح و بر رزمندگان فداكار و بر ملت دلیر ایران عزیز و سرشار از شادی‌ها. والسلام علی عبادالله الصالحین.
روح‌الله الموسوی الخمینی

نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت |

چهارشنبه سوری آیینی ایرانی نیست!

چهارشنبه سوری آیینی تماما ایرانی نیست!

5556

برای دیدن تصاویر در ابعاد بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید

456654

برای دیدن تصاویر در ابعاد بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید

4465

برای دیدن تصاویر در ابعاد بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید

 در آخرین سه شنبه هر سال مراسمی به نام چهارشنبه سوری برگزار می شود. معمولا در توصیف این جشن گفته می شود که رسمی است کهن که به ایران باستان باز می گردد اما در این مقاله

بخشی از این ادعا زیر سوال می رود. به نکات زیر توجه کنید:

1- در آیین زرتشت و ایران کهن چهارشنبه نبوده است!

علت اینکه چهارشنبه سوری در ایران کهن و آیین زرتشت نبوده، بسیار ساده است چون در تقویم باستانی ایرانیان اصلا چهارشنبه و ایام هفته وجود نداشته است. تقویم ایران باستان شامل دوازده ماه سی روزه بوده و در سال كبیسه پنج روز به سال اضافه می كردند. هر کدام از روزهای ماه را نیز به نام یکی از فرشتگان نامگذاری کرده بودند. بنابراین اصلا چهارشنبه ای وجود نداشته و اساسا تقسیم بندی روزهای ماه به هفته به بعد از ورود اسلام به ایران باز می گردد.

2- در ایران شب سوری بوده است:

در كتاب تاریخ بخارا اشاره شده كه منصور بن نوح از شاهان سامانی در نیمه اول سده چهارم هجری جشنی را برگزار می كند كه موجب آتش سوزی در قصر او نیز می شود:

«..... و چون امیر سدید منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای ها را دیگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل كردند. آن گاه امیر سدید به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوری چنانكه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای آتش به جست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت و امیر سدید هم در شب به جوی مولیان رفت .....»(‌تاریخ بخارا – تالیف ابوبكر محمد بن جعفر نرشخی به نقل از عصر ایران)

آنچه از این بخش برداشت می شود این است كه بطور یقین این جشن در 350 هجری و در ماه شوال كه مصادف با پایان سال شمسی بوده توسط یكی از شاهان سامانی در بخارا و جوی مولیان برگزار شده است و آنجا كه نگارنده به «عادت قدیم است» اشاره می كند مشخص می شود كه این جشن از سالها و بلكه سده های پیش در ایران رایج بوده است. اما هیچ اشاره ای به روز آن نشده، یعنی شب چهار شنبه سوری.

بنابراین چهارشنبه سوری ملقمه ای است از آیین "جشن سور" ایرانیان باستان + نحوست چهارشنبه در نزد اعراب + ترقه بازی چینی ها

3-چهارشنبه برای اعراب نحس بوده است:

در روزشماری قدیم اعراب، چهار شنبه روز منحوس و نا مباركی شمرده می شده است. لذا سعی می کردند شب چهار شنبه را كه نحس و نا مبارك بوده را با جشن و سرور بگذرانند و در آن شب و روز دست از خرید و فروش و كسب و كار بكشند چرا كه اعتقاد داشتند به دلیل نحسی چهار شنبه هر معامله و كسبی كه در آن شب و روز نیز انجام شود نامبارك خواهد بود، جاحظ در تالیف خود به چهار شنبه یا یوم الرباع اشاره میكند و میگوید: « وَ الاِربَعاء یَوم ضنك و نَحس »(به نقل از عصر ایران)

همچنین منوچهری دامغانی نیز در یكی از اشعار خود به نحسی این روز اشاره كرده و گفته :

چهار شنبه كه روز بلاست باده بخور                      بسا تكین می خور تا به عافیت گذرد

4- زرتشتیان آتش را نمی پرستند:

بر اساس تعلیمات زرتشت آتش یكی از مخلوقات اهورا مزدا می باشد و بر خلاف یك تصور نابجا تقدیس آتش نه به دلیل پرستش آن كه در واقع نوعی نشانه و اثر از روشنایی و حقیقت اهورا مزدا می باشد و نقشی كنایه ای دارد. چنانچه فردوسی می گوید:

نگویی كه آتش پرستان بَدند                                  پرستندگان پاك یزدان بُدند 

5-ترقه بازی رسم چینی ها بوده است:

سور در لغات به معنای جشن و سرور است. اما آنچه که امروزه به عنوان چهارشنبه سوری برگذار می شود و از انواع ترقه ها و وسایل خطرناک آتش بازی استفاده می شود به هیچ وجه به سور و جشن ارتباطی ندارد و با رسوم کهن ایرانی هم نسبتی ندارد. گزارشهای تاریخی قبل از میلاد مسیح نشان می دهد که ترقه بازی رسم چینی ها بوده که با ورود غربی ها به این معادله انواع وسایل ترقه بازی به شیوه نوین که ازجذابیت و البته مخاطرات بیشتری برخوردار هستند ساخته شده است. این بخش نیز امروزه به چهارشنبه سوری اضافه شده است.

بنابراین چهارشنبه سوری ملقمه ای است از آیین "جشن سور" ایرانیان باستان + نحوست چهارشنبه در نزد اعراب + ترقه بازی چینی ها و  در واقع آنچه که امروزه در عمل از چهارشنبه سوری دیده می شود بیشتر چهارشنبه سوزی است تا چهارشنبه سوری.

نوشته شده در سه شنبه 1387/12/27 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت |

من شاه نيستم!

من شاه نيستم!

 کريم خان زند

به مناسبت 21بهمن ماه سالروز درگذشت کريم خان زند

نيمه دوم قرن دوازدهم است. نادر رفته و جانشينانش  نيز نه هيبت  او را دارند که با ترس و ارعاب به اداره مملکت بپردازند و نه عقل و تدبيري که به مدد آن بتوانند سر رشته امور را به دست گيرند. به جز خراسان که پايتخت نادر بود و هنوز تا حدودي تحت سلطه جانشينانش مانده بود، بقيه مناطق ايران عرصه تاخت و تاز مدعيان بود. شديدترين درگيري ها در غرب ايران بين سران ايلات درگرفت. ابوالفتح خان حاکم اصفهان، علي مردان خان يکي از خانهاي زند و کريم خان از ايل لک که موفق شده بود کل همدان را زير نفوذ خود بگيرد. علي مردان خان و کريم خان به زودي به اين نتيجه رسيدند که براي موفقيت بايد با هم شوند و حاصل اين اتحاد تسليم شدن ابوالفتح خان بود که  در مقابل لشکريان اين دو خان تاب مقاومت نياورد و با شرط پيوستن به  اتحاد آنان تسليم شد.

کريم خان هيچ گاه حاضر نشد عنوان "شاه" بر خود گذارد و يا کاخ و قصر بارگاه براي خود بسازد، همواره خود را "وکيل الرعايا"  مي ناميد

اين پيمان سه جانبه خيلي دوام نياورد و پس از اندک زماني همه چيز به نفع کريم خان تمام شد. خان زند به سرعت به قلع و قمع ديگر رقبا از جمله محمد حسن خان قاجار و آزاد خان افغان که از پريشاني اوضاع ايران سود برده و به جولان در خا ک ايران پرداخته بود، مشغول شد. بي شک کينه جويي آقا محمد خان از لطفعلي خان و ديگر اعضاي خاندان زند، به تلافي همين شکستي سختي بود که ايل قاجار از کريم خان متحمل شده بود.

امروز هنگامي که کتاب قطور تاريخ ايران را ورق مي زنيم در بين صفحات درخشان اين کتاب، عصر کريم خان زند نيز به چشم مي خورد. در کارنامه وي علاوه بر سرکوب شورشيان و مدعيان قدرت و آرام کردن اوضاع ايران پس از سال ها آشفتگي اقدامات مثبت و موثر ديگري به چشم مي خورد:

ارگ  کريم خان زند

توسعه بازرگاني ايران از طريق برقراري ارتباط با نمايندگان شرکت هاي تجاري اروپايي و تاسيس تجارتخانه هاي متعدد در شيراز، سرکوب شورش مير مهنا که براي مدت هاي مديد امنيت تجارت در خليج فارس را به خطر انداخته بود، پايان دادن به سلطه هلندي ها  در خليج فارس، الحاق بصره به عنوان يکي از بنادر بسيار مهم در تجارت خليج فارس که سبب مختل شدن بازرگاني انگليسي ها در منطقه شد،به ايران، اقدامات رفاهي و عمراني متعدد درشيراز مثل بناي بازار و مسجد وکيل بازسازي مقبره هاي حافظ و سعدي و… 

اما آنچه باعث مي شود از کريم خان چهره اي محبوب در تاريخ ايران بر جاي بماند، جنگ و درگيري هاي او با شورشيان داخلي و يا از بين بردن نفوذ بيگانگاه در خليج فارس نيست بلکه منش و رفتار بزرگوارانه اوست.

وي هيچ گاه حاضر نشد عنوان "شاه" بر خود گذارد و يا کاخ و قصر بارگاه براي خود بسازد، همواره خود را "وکيل الرعايا"  مي ناميد و به شهادت تاريخ تا جايي که مي توانست سعي مي کرد در خدمت مردم باشد. کريم خان به خوبي دريافته بود که شکوه و شوکت پادشاهان ناپايدار است و تخت پادشاهي هيچ گاه به صاحبانش وفادار نبوده است. او مي دانست که  قاضيان نهايي اعمال و رفتار او مردم خواهند بود؛ اگرچه با زور و اجبار امروز بتواند حکومت کند ليکن به هر حال روزگاري خواهد رسيد که همين قاضيان منصف راي خود را بر صفحات تاريخ براي آيندگان خواهند نگاشت. از اين رو تمام هم و غم خود را  براي رسيدگي به احوال مردم و تلاش براي تامين رفاه آنها صرف کرد. اگر چه بررسي هاي تاريخ نشان مي دهد که اقدامات رفاهي و به خصوص عمراني خان زند بيشتر محدود به پايتختش شهر شيراز بود اما به هر حال خوي و خصلت ساده زيستي و مردم داري وي، براي هميشه تاريخ مثال و الگوي فرمانداري براي سران هر حکومتي خواهد بود.

آرامگاه کريم خان زند

بي شک مرگ چنين فرمانروايي مصيبتي بزرگ براي مردم عادي و البته شادي عظيم براي کساني خواهد بود که با آمدن او از رسيدن به اهداف خود محروم مانده بودند. آنگونه که مي دانيم لحظاتي پس از بدرود حيات کريم خان ،وارث دشمنان ديرينه خان زند يعني آقا محمد خان قاجار  به پا خاست و به انتقام کينه ديرينه اي که با کريم خان داشت دست به قلع و قمع گسترده و قتل عام وسيع مخالفانش زد. حکومت آقا محمد سر آغاز يکي از تاريک ترين دوران هاي تاريخ ايران (سلطنت قاجار) بود.

نوشته شده در دوشنبه 1387/11/21 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت |

احياگر قدرت فتوا!

احياگر قدرت فتوا!

ميرزاي شيرازي

از ميان دانشمنداني که دراواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم ه . ق مي‏زيسته‏اند، نام مبارک ميرزاي بزرگ شيرازي، مرجع بزرگ شيعه، بر تارک تاريخ مي‏درخشد. آيت اللّه‏ سيد ميرزا محمدحسن حسيني شيرازي، معروف به «ميرزاي شيرازي» و «ميرزاي بزرگ»، دانشمندي بلند مرتبه و مجاهدي پرهيزکار است که يکي از بزرگ‏ترين جنبش‏هاي مذهبي عليه ظلم و فساد حاکم و استعمار در حال سيطره بر کشور اسلامي ايران را پايه گذاشت. شايد بتوان گفت که شاهْ بيت قصيده زندگي پربار ميرزا ،تحريم تنباکو است، البته شخصيت آسماني وفوق العاده اين مرد بزرگ، در جاي جاي حيات طيّبه او هويداست و تحريم تنباکو، تنها جلوه‏اي از برکت‏هاي وجودي اوست.(1)

نخستين کسي که اهميت ورود به سامرا را ـ که تا اواخر سلطه عثماني‌ها تحت اسارت وستم قرار داشت وبرگزاري آيين‌هاي مذهبي در آن ممنوع بود ـ احساس کرد، مجدد اول ميرزا سيد محمد حسن شيرازي بوده‌است. دوره‌اي که ميرزاي شيرازي در شهر مقدس سامرا مي‌زيست در حقيقت روزگار طلايي اين شهر به شمار مي‌رود.

سال هاي زندگاني

ميرزاي بزرگ در نيمه ماه جمادي الاولي در سال 1230 هجري قمري در شيراز به جهان ديده گشود و بعد از تحصيلات ابتدائي قبل از بلوغ وارد اصفهان شد و به رديف شاگردان سيد حسن مدرس و شيخ محمد تقي صاحب حاشيه نشست. همچنين مدت ها از محضر حاجي کرباسي نيز بهره مند بود. سپس در سال 1259 عازم نجف اشرف گشت. ميرزا ابتدا از حضور شيخ حسن کاشف الغطاء و هم مرحوم شيخ محمد حسن نجفي (صاحب جواهر) چند سالي توشه ها اندوخت، هر چند بيشتر مراتب فقهي و درجات عالي اجتهادش از محضر استاد اجل و فقيه اکبر شيخ مرتضاي انصاري عليه الرحمه نصيب او گرديد. ميرزا شمع محفل شيخ بود، و با بودن امثال ميرزا مباحثات علمي رونق بهتري به خود مي گرفت. پس از رحلت شيخ انصاري، با اصرار فقها و مراجع ميرزا به کرسي تدريس و زعامت شيعيان نشست، و قريب سي سال سرپرستي فضلا و علما و زعامت همه شيعيان به دست با کفايت او قرار گرفت. ابتدا ده سال در نجف اشرف مستقر بود و از سال 1291 تا سال 1312 کرسي درس خويش را در شهر عسکرين عليهما السلام انتقال داد. چراکه در ميان عتبات عاليات و اماکن مقدس اسلامي، شهر مقدس سامرا مظلوميت ويژه‌اي دارد. ديگر اماکن مذهبي نظير کربلاي معلا، نجف اشرف و مشهد مقدس از ديرباز تاکنون از سوي مقامات دولتي ورسمي، و نيز از سوي توده مردم، به نحو يکسان مورد رسيدگي وعنايت ويژه‌اي قرار داشته‌است. نخستين کسي که اهميت ورود به سامرا را ـ که تا اواخر سلطه عثماني‌ها تحت اسارت وستم قرار داشت و برگزاري آيين‌هاي مذهبي در آن ممنوع بود ـ احساس کرد، مجدد اول ميرزا سيد محمد حسن شيرازي بوده‌است. دوره‌اي که ميرزاي شيرازي در شهر مقدس سامرا مي‌زيست در حقيقت روزگار طلايي اين شهر به شمار مي‌رود. ميرزاي شيرازي از ابتداي مهاجرت به سامرا تلاش‌هاي فراواني براي ايجاد يک نهاد ديني وعلمي بزرگ در اين شهر مبذول داشت. نقش والاي او در ايجاد نهضت علمي و مکتب ديني خود، اثر چشمگيري در باز گرداندنِ جايگاه علمي وفرهنگي سامرا داشت وبسياري از علما وطلاب را که از نقاط گوناگون در درس‌هاي او حضور مي‌يافتند جذب کرد.

ميرزاي شيرازي

 در واقع مي توان گفت: وقتي رهبر اهل دين در آن روزگار يعني سيد ميرزا حسن شيرازي در سامرا سکونت گزيد تشيع بار ديگر در اين شهر جان گرفت و بسياري از اهل علم وکسبه به آن شهر مهاجرت کردند. (2) اين ظهور ناگهاني تشيع، خشم عثماني‌ها را که تلاش داشتند فعاليت‌هاي ميرزا را محدود کنند برانگيخت. دکتر علي الوردي در لمحات اجتماعيه عن تاريخ العراق مي‌نويسد: انتقال ميرزاي شيرازي به سامرا ودر پي آن افزايش چشمگير حضور شيعيان در اين شهر موجب نگراني عثماني‌ها از بابت انتقال انديشه تشيع به اين شهر گرديد واين خشم و نگراني به خصوص پس از اعلام فتواي ميرزا درباره تحريم تنباکو طي نهضت تنباکو در ايران (???? ـ ????) افزايش يافت. اين مسئله برخي از مسؤلان دولت عثماني را در عراق واداشت که به شکلي پيوسته استانبول را به مقابله با انتشار تشيع در عراق فرا خوانند والبته واکنش استانبول در اين خصوص عبارت بود از تأسيس دو مدرسه در سامرا که اداره آنها به يکي از شيوخ متصوفه واگذار شد.(3) ولي با اين حال مکتب ميرزاي شيرازي به فعاليت خود هم چنان ادامه داد وسامرا در روزگار مجدد شيرازي و پس از آن هيچ گاه از جويندگان دانش که از شهرهاي گوناگون به سامرا مي‌آمدند خالي نشد. پس از ميرزاي شيرازي نيز شاگردان ايشان حوزه علميه استاد را حفظ کردند وآن را پويا وپرنشاط وپيوسته نگاه داشتند. اين همان چيزي بود که ميرزا نسبت به آن اصرار داشت وآنان براي وفاداري نسبت به استادشان چنين کردند. پس از ميرزا، شاگرد برجسته او ميرزا محمد تقي شيرازي بيش از يک دهه ونيم وظيفه درس وبحث را ادامه داد و اين مسؤليت را بر عهده گرفت وآموزگار شاگردان ميرزا شد. اين وضعيت تا سال ???? که سامرا توسط بريتانيا اشغال شد و ميرزا محمد تقي شيرازي به کربلا رفت همچنان ادامه يافت.(4) 

شايد بتوان گفت که شاهْ بيت قصيده زندگي پربار ميرزا ،تحريم تنباکو است، البته شخصيت آسماني وفوق العاده اين مرد بزرگ، در جاي جاي حيات طيّبه او هويداست و تحريم تنباکو، تنها جلوه‏اي از برکت‏هاي وجودي اوست.

لغو امتياز تنباکو؛ فرماني الهي

 از مهمترين اقدامات سياسي ميرزاي شيرازي در طول دوران مرجعيت صدور فتواي مبني بر تحريم استعمال توتون و تنباکو است که آوازه آن در همه جا پيچيد و اينگونه است که نه تنها ايران بلکه نقاط بسياري از جهان اسلام حيات امروز خويش را مديون اقدامات اساسي ميرزاي شيرازي در دفاع از اسلام و کشورهاي اسلامي مي دانند. ماجرا از اين قرار بود که ناصرالدين شاه در سال ????به لندن سفر کرد و در اين سفر با استقبال فراوان غربي‌ها مواجه شد ولي از نيت‌هاي پليد آنان آگاه نبود. غربي‌ها در اين سفر از شاه خواستند که امتياز توتون وتنباکو را به مدت پنجاه سال در انحصار آنان قرار دهد. سپس يازده شرط مطرح نمودند که خلاصه آن اين بود که بدون توجه به سود وزيان، سالانه پانزده هزار ليره به خزانه سلطان بفرستند و اين مبلغ به تمامي در مدت پنج ماه ارسال گردد و کشاورزان حق خريد وفروش يا انتقال محصول خود را بدون اجازه صاحب امتياز نداشته باشند و صاحب امتياز بايد کل محصول تنباکو را خريداري کند و فروشنده حق امتناع ندارد. هم چنين مقرر شد صاحب امتياز حق دارد به منظور ايجاد انبار دخانيات زمين خريداري کند و بايد طي يک سال پس از انعقاد قرارداد به اين شرط‌ها عمل شود. شاه با اين قرارداد موافقت کرد و سند اين امتياز در دو نسخه تنظيم گرديد و ناصرالدين شاه آن را مهر وامضا کرد ودر پي آن هيئتي به اسم کمپاني به تهران آمد و  فعاليت‌هاي خود را آغاز کرد. در پي انتشار اين خبر در ايران غوغايي به پا شد و مردم درباره نادرستي اين معامله شعار سر دادند چراکه فقط عوائد دخانيات اصفهان به تنهايي بيست هزار ليره در سال بود! وقتي کار هيئت ياد شده تمام شد، قصد رفتن به شيراز کردند ولي اهالي شيراز اجتماع کردند و مانع ورود هيئت ياد شده به شهر شدند. ولي حکومت دخالت نمود و بعد از تبعيد پنهاني سيد علي اکبر شيرازي، بزرگ ترين عالم شيراز، به زور اعضاي هيئت را وارد شهر نمود. در پي اين اقدام اوضاع شهر متشنج وبازارها تعطيل شد و سيد علي اکبر شيرازي به همراه گروهي از علما راهي سامرا شد واز ميرزاي شيرازي کمک خواست. مردم آذربايجان هم به همين نحو عمل کردند وشکايت‌هاي فراواني صورت گرفت. يکي از کساني که درباره اين موضوع براي ميرزاي شيرازي نامه فرستاد سيد جمال الدين افغاني بود که به مخالفت باشاه برخاسته و نسبت به اعطاي امتياز تنباکو از سوي شاه به انگلستان به شدت اعتراض کرده بود. شاه نيز او را از ايران بيرون راند ووقتي سيد جمال الدين اسدآبادي به بصره رسيد نامه‌اي طولاني و رسا خطاب به ميرزاي شيرازي نوشت وطي آن از ميرزا استدعاي فريادرسي و ياري کرد. خبر نگارش اين نامه در آن زمان در همه جا پيچيد ونسخه‌اي از آن به نجف رسيد.

«اگر دولت از جواب دادن ناتوان باشد ما عاجز نيستيم واگر نمي‌تواند پاسخ دشمن را بدهد وحقوق مردم را مطالبه نمايد بگذاريد ما اين کار را انجام دهيم.»

 در اين نامه پس از بسم الله چنين آمده بود: «حقيقت را مي‌گويم، اين نامه خطاب به روح شريعت محمدي است در هر جا باشد وهر مکان قرار گيرد و درخواست عاجزانه امت اسلام است که به پيشگاه علما و نفوس پاکي که زمام امور امت را به دست گرفته‌اند عرضه مي‌شود دوست دارم اين نامه را بر همه دانشمندان عرضه کنم هر چند عنوان آن خاص است. پيشواي دين! پرتو درخشان انوار ائمه! پايتخت ديانت! زبان گوياي شريعت! جناب حاجي ميرزا محمد حسن شيرازي، (خدا قلمرو اسلام را به وسيله او محفوظ بدارد و نقشه شوم کفار پست را به واسطه وجود او به هم زند). خدا نيابت امام زمان را به تو اختصاص داده و از ميان طائفه شيعه تو را برگزيده و زمام ملت را از طريق رياست ديني به دستت نهاده و حفظ حقوق ملت را به تو واگذارده و بر طرف ساختنِ شک و شبهه را از دل‌هاي مردم جزء وظايف تو قرار داده‌ است.» وي در ادامه مي‌نويسد: «فرمان شما در ميان همه نافذ است وهيچ کس ياراي مقابله با آن را ندارد وشما اگر بخواهيد مي‌توانيد آحاد ملت را بر سر يک کلمه گرد هم آوريد؛ کلمه‌اي که از کيان حق خطاب به جان اهل حق صادر مي-شود تا مايه هراس دشمنان خدا ودشمنان امت گردد. سپس از ميرزا کمک مي‌خواهد و او را به دخالت کردن در اين مسئله فرا مي‌خواند ومي گويد: شما روح خفته در يکايک ملت هستيد. بدون شما هيچ يک از امت بر نمي‌خيزد وجز به ياري شما وحدت کلمه نخواهند يافت. اگر به حق قيام کنيد همه بر خواهند خواست و پيروزي از آن آنان خواهد بود.»

بدين ترتيب از سوي علما واشراف وتجار نامه‌ها وشکوائيه‌هاي متعددي به ميرزاي شيرازي ارسال شد. در نتيجه ميرزا نامه‌اي به اصرالدين شاه نوشت و در آن همه چيزهاي لازم را به نيکي شرح وتوضيح داد. اما شاه در جواب نوشت که روا نيست شاه از حرفي که زده‌است برگردد وبا توجه به ضعفي که دارد توان ويارويي با آنان را ندارد و به کنسولِ حامل نامه سفارش کرد تمام تلاش خود را براي راضي کردن ميرزاي شيرازي به کار برد. ولي ميرزا اين عذر وبهانه‌هاي واهي را نمي‌پذيرفت ودر پاسخ او نامه‌اي متضمن دلايل محکم نوشت و نادرستي اين معالمه فاسد را ثابت مي‌کرد ودر پايان مرقوم فرمود: اگر دولت از جواب دادن ناتوان باشد ما عاجز نيستيم واگر نمي‌تواند پاسخ دشمن را بدهد وحقوق مردم را مطالبه نمايد بگذاريد ما اين کار را انجام دهيم. اما وقتي شاه اقدامي نکرد وتشنجات افزايش يافت ومردم از اين معامله فاسد به فريادخواهي پرداختند، ميرزاي شيرازي فتواي خود را که بازتاب آن در تمام جهان اسلام به گوش رسيد صادر کرد.

در اين فتوا پس از بسم الله آمده بود: « اليوم استعمال توتون و تنباكو باي نحو كان، در حكم محاربه با امام زمان عجل الله تعالي فرجه است»

اين فتوا پژواک گسترده ونفوذ عجيبي در ميان مردم يافت ودر پي صدور آن مردم قليان‌ها را شکستند وچوب‌هاي آن را به سمت صاحبان امتياز پرت کردند و حکومت ايران در برابر اين فتوا که کمر صاحبان امتياز را خرد کرد دچار اضطراب شد. مردم همگي به شکل عجيب وبي سابقه‌اي از تدخين تنباکو خودداري کردند و اين اعتصاب فقط به مسلمانان اختصاص نداشت بلکه يهودي‌ها وزردشتي‌ها و پيروان ديگر اديان هم با مسلمانان همراهي کردند ومي گفتند: اين فتوا حکم محترمي است که بايد به آن گردن نهاد وتخلف از آن جايز نيست. سپس حکومت تلاش کرد بر علما فشار آورد تا فتوايي در مجاز بودن توتون وتنباکو صادر کنند ولي اين کوشش-ها بي ثمر ماند. وقتي وزير ناصرالدين شاه از حاج ميرزا محمد حسن آشتياني، بزرگ ترين عالم تهران، خواست بر ضد فتواي ميرزا فتوايي صادر کند، مرحوم آشتياني گفت: مولايمان ميرزاي بزرگ، سيد الشريعه و پيشواي شيعه وپناه امت ونايب ائمه‌است. حکم ايشان مطاع وفرمانشان لازم الاتباع است و ما بندگان او هستيم ودر هر چه فرمان دهد مطيع ايشان مي‌باشيم؛ چون کسي که از فرمان ايشان سر بتابد مانند مشرک است. از اين رو وزير ياد شده ونيز حکومت از اين کار نااميد، ومجبور شدند امتياز را ملغي کنند. در نتيجه صاحبان امتياز از ايران بيرون رفتند وبا دست خالي به اروپا باز گشتند. مردم از اين پيروزي بسيار شاد شدند واين خبر به کشورهاي ديگر هم رسيد و در جرايد نيز انتشار يافت. در پي اين ماجرا مرحوم ميرزاي شيرازي که دست به تجديد دولت وملت زد، به آيت الله مجدد شهره گرديد.(5)

ميرزاي بزرگ در کلام امام خميني

حضرت امام خميني رحمهم‏الله رهبر بزرگ انقلاب اسلامي، درباره ميرزاي شيرازي و فتواي تاريخي تحريم تنباکو از سوي ايشان، اين گونه مي‏فرمايند:«آن مرحوم، ميرزاي بزرگ رحمهم‏الله که در سامره تنباکو را تحريم کرد، براي اين که ايران را تقريباً در اسارت گرفته بودند به واسطه قرارداد تنباکو و ايشان يک سطر نوشتند که: «تنباکو حرام است» و حتي بستگان خود آن جاير هم (ناصرالدين شاه) و حرمسراي آن جاير هم ترتيب اثر دادند و به آن فتوا عمل نمودند. قليان‏ها را شکستند ودر بعضي جاها تنباکوهايي که قيمت آن‏ها هم زياد بود آوردند در ميدان و آتش زدند و آن قرارداد را لغو کردند و شکست دادند. يک چنين چيزي را آن‏ها ديدند که يک روحاني پيرمرد در کنج دهي از دهات عراق، يک کلمه مي‏نويسد و يک ملت قيام مي‏کند و قراردادي را که بين شاه جاير و انگليسي‏ها بوده است، به هم مي‏زند يک قدرت اين‏طوري دارد او».(6)

خاموشي ستاره

سرانجام ميرزا حسن شيرازي در سن 82 سالگي در سال 1312 ق در اثر بيماري سل در شهر سامراء به ديار حق شتافت و به وصيت خودش پيکر وي در کنار درب مدرسه اي در جوار حرم مطهر امير المو منين (عليه السلام ) به خاک سپرده شد.

پي نوشت ها:

1-  سيدمحمد حسين

2- محمد حسين مظفري، تاريخ شيعه، صفحه ???

3- دکتر علي الوردي، لمحات اجتماعيه عن تاريخ العراق، جلد سوم، صفحه ??

4- مجله حوزه شماره ??

5- دکتر حسين علي محفوظ، موسوعة العتبات المقدسة (بخش سامرا و باب مفاخر بزرگان در تاريخ سامرا)، صفحه ???

نوشته شده در جمعه 1387/11/18 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت |

شاه هم از خودمان است!

شاه هم از خودمان است!

سندی ساواک مبنی بر بهائی بودن شاه

سند ساواك:

شاهنشاه بهائی

14 بهمن 1387

موضوع‌: جلسه بهائیان شیراز

مورخه 18/4/47 جلسات بهائیان در منزل ضیأاله هوشمند تشكیل و سرهنگ اقدسیه اظهار داشت‌: «افتخار ما بر دیانت بهائی است‌. من زمانی كه در ارتش بودم سربازان و درجه‌داران و افسران بهائی را احترام می‌گذاشتم ولی اگر یك فرد مسلمان از دیگری شكایت می‌كرد، دستور شلاق زدنش را می‌دادم‌.» مشارالیه افزوده است‌: «ما اطلاع داریم كه شاهنشاه آریا مهر بهائی می‌باشند. ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقی بیشتری خواهیم كرد.»

منبع: مرکر اسناد انقلاب اسلامی

نوشته شده در جمعه 1387/11/18 توسط یالثارات الحسین | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

کاریکاتور : جنبش مبارزه با سطل آشغال ویژه نامه شهید مفتح عکس : جوک سال نقشه راه مداحان منتشر شد کاريکاتور : توهم اکثريت بودن عکس : دوجنسی های سیاسی ادعای کروبی در توجیه آتش‌زدن عکس امام(ره) كاريكاتور : التهاب دانشگاه اگر اتهام مهدی هاشمی ثابت شود، او را شدیدتر مجازات می‌کنم / از امروز دیگر اغماضی در کار نیست انتشار عکس‌های دانشجوی مبارز! پلی‌تکنیکی با لباس زنانه +


نکته امروز:

منوي اصلي

صفحه ی نخست
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي

سیاست داخلی
سیاست خارجی
عکس
طنز
نظامي
داستان هایی از علما
بانک صوتی , تصویری
مذهبی
اخبار
بیانات مقام معظم رهبری
زندگینامه شهدا
شهدا
تاریخ


آرشيو

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


دوستان

تانفس باقیست انتظارت میکشم
وبلاگ اختصاصی رضاقاسمی
کیاپی نیوز
فدایی سید علی
عطر گل یاس
حزب الله می رزمد
محبوب دلها
دخترای بسیجی
هنر جنگ
کهف الشهدا
تشنگان ظهور
سکوت دل
برترین زن
شهر تیله ای
وبلاگ عاشقان حسيني
سیستان من
افق توسل
اندیشه های غدیر
حزب الله ايرانيان
خدايي كرببلات بهشته
..:: یا رب 121 ::..
به نام الله پاسدار خون شهيدان
سوخته دل
حبل المتین
شهید
عاشقان شهادت
عشاق المهدی عج
حمید علیمی
احکام دختر و پسر
اشعار مذهبی
شهدای کربلا
رهروان حسینی پیروان خمینی
مأمول
جنبش دعوت از احمدی نژاد
طرفداران احمدی نژاد در اردبیل
رجایی دگری ببایدمارا
اصولگراها
سوالاتی که مرا شیعه کرد
احمدی نژاد تبریک دوباره
دولت برتر ، دولت خدمتگزار ...
حاميان دكتر احمدي نژاد در گرگان
حامیان دکتر احمدی نژاد در شهرضا
حامیان دکتر احمدی نژاد در دانشگاه شیراز
حامیان دکتر احمدی نژاد در همدان
دوستي
حماسه 22 خرداد
یک دانشجوی 22 خردادی
یا مهدی (عج)
دانلود جدیدترین مداحی ها از مداحان معروف
شهیدرسول فاتح
سرباز بی ادعای مقام معظم رهبری
گلچین اخبار و مطالب سیاسی ایران
از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن
عمو محمودو عشقه
:: تا آخر هستیم ::
تکنولوژی جهان و ایران
نسل واصل
..:: یالثارات الحسین ::..

نويسندگان


لوگوی دوستان

Ya-Lesarat
Powered By
BLOGFA

Ya-Lesarat یالثارات الحسین